تبليغاتX
شورا یار کاشمر
اندر احوالات دیار کهن کاشمر
    
  عید مبعث بر امت اسلام و مستضعفان و مظلومان جهان مبارک باد.
  

   در هفته ها و ماههای اخیر شاهد اظهارنظرهایی بودیم که احتمال بهبود روابط بین ایران و آمریکا را تقویت میکرد.

   استقبال وزیر خارجه و رئیس جمهور از گشایش دفتر حفاظت منافع آمریکا در تهران و سخنان اخیر رئیس جمهور در مصاحبه با شبکه ان بی سی آمریکا شاهد این مدعاست.

   بنده قبلا چندین بار در محکومیت و بطلان مذاکره و رابطه با آمریکا نوشته ام و همچنان بر عقیده خود باقی هستم، ولی عاملی که باعث شد این مطلب را بنگارم سخنان احمدی نژاد درباره تجدید روابط با ایالات متحده در مصاحبه با شبکه آمریکایی مذکور بود که یک تحلیل و عقیده رایج در بین حزب اللهی ها هم هست.

   یکی از دیدگاهها و نظراتی که درمورد رابطه با آمریکا وجود دارد و متاسفانه اغلب حزب اللهی ها هم بدان معتقدند این است که اگر آمریکا بدون پیش شرط و بااحترام متقابل و مسالمت آمیز حاضر به تجدید رابطه باشد ما هم مشکلی نداریم!! و اگر بخواهند خیلی انقلابی عمل کنند پرداخت اموال بلوکه شده ایران و عدم دخالت در پرونده هسته ای و به رسمیت شناختن حق هسته ای را نیز جزو شروط تجدید رابطه ذکر میکنند.

   مصاحبه احمدی نژاد هم رنگ و بوی همین دیدگاه را داشت.توجه کنید:
   احمدی نژاد:«دولتمردان آمریکا اگر میخواهند با ایران همکاری کنند، باید تهدید و اولتیماتوم را کنار بگذارند.»

   احمدی نژاد با اشاره به رفتارهای جدید دولتمردان آمریکا:» سؤال این است که آیا این تغییر رفتار احترام آمیز و عادلانه است و یا ادامه همان مسیر تقابل است.»

   احمدی نژاد:« اگر رفتار کنونی ادامه همان رویکرد پنجاه سال گذشته باشد، ملت ایران همچنان از حقوق خود دفاع خواهد کرد اما اگر تغییر رویکرد جدیدی اتفاق بیفتد، در این صورت با شرایط جدیدی روبرو هستیم و پاسخ ملت ایران نیز به آن مثبت خواهد بود.»

   احمدی نژاد در پاسخ به این سؤال که «آیا میخواهید نوعی تغییر در رفتار خود نشان دهید؟» :«ما با شرکت در جلسه ژنو این تغییر را نشان دادیم!!! و از حضور نماینده آمریکا در این جلسه استقبال کردیم.اگر آنها همین روند را ادامه دهند، در آینده ای نزدیک شرایط تغییر خواهد کرد!!!لازمه تغییر شرایط هم آن است که آمریکا حقوق ملت ایران، قانون و شرایط احترام آمیز را در مناسبات سیاسی به رسمیت بشناسد و این کار سختی نیست!!!»

   این دیدگاه در نگاه اول بسیار عقلانی و مقتدرانه است اما اگر کمی در اندیشه امام و مبانی انقلاب کنکاش کنیم متوجه میشویم که این دیدگاه و رویکرد انحرافی عظیم از خط امام و انقلاب است.

   دشمنی ما با آمریکا به خاطر این نبود که آمریکا اموالمان را بلوکه کرده و یا باپیش شرط با ما مذاکره میکند، بلکه علت دشمنی ما با آمریکا خوی استکباری آمریکاست که ادعای سیادت بر جهان را دارد و بر تمام ملتهای مظلوم ظلم میراند، انقلاب ما با خوی استکباری امریکا مشکل دارد و عقلا برای رفع دشمنی ها و تجدید رابطه، آمریکا باید استحاله شود و از آن خوی استکباریش دست بردارد. هر عقل سلیمی هم میداند که به تعبیر حضرت امام رابطه با مستکبر رابطه با گرگ و میش است و قطعا در این بین ما گرگ نیستیم، امام امت رابطه ما و آمریکا را به علت خوی استکباری آن ، رابطه یک ملت بپاخاسته برای رهایی از چنگال چپاولگران بین المللی با یک چپاولگر عالمخوار می نامند و این رابطه را همیشه به ضرر مظلوم و به نفع چپاولگر میدانند(۱۹/۱/۱۳۵۹).

   حمایت از مستضعفان و مظلومان عالم هم یکی از اصول اساسی انقلاب ماست که حضرت امام بارها برآن تاکید داشته اند: «من به صراحت اعلام میکنم که جمهوری اسلامی ایران با تمام وجود برای احیای هویت اسلامی مسلمانان در سراسر جهان سرمایه گذاری میکند......ما باید در ارتباط با مردم جهان و رسیدگی به مشکلات و مسائل مسلمانان و حمایت از مبارزان و گرسنگان و محرومان با تمام وجود تلاش نماییم و این را باید از اصول سیاست خارجی خود بدانیم.»(پیام قطعنامه-۲۹/۴/۱۳۶۷) به غیر از این مورد، حضرت امام به کرات حمایت از مستضعفان عالم را جزو وظایف انقلاب دانسته اند.

   اکنون با توجه به دو نکته فوق باید از رئیس جمهور محترم و تمام کسانی که این دیدگاه را دارند و متاسفانه خود را انقلابی هم میدانند پرسید که:

   برفرض که آمریکا با احترام با ما برخورد کرد و بدون پیش شرط حاضر به رابطه و مذاکره شد و و و ، آیا در این صورت آمریکا استحاله شده و از خوی استکباریش دست برداشته است؟؟و ثانیا وظیفه ما در قبال مستضعفان چه میشود؟تمام ارج و قرب ما در جهان مظلومین به خاطر ایستادگی و عدم رابطه به آمریکا بوده است، حالااین درست است که ما در قبال رفتاراحترام آمیز آمریکا، امید مستضعفان را ناامید کنیم و عزت و آبروی انقلابی مان را برباد فنا دهیم؟؟اگر آمریکا برفرض محال با ما احترام آمیز برخورد کند با مستضعفان جهان که اینگونه برخورد نمیکند و رفتارش با آنان استکباریست، ما در قبال مستضعفان وظیفه داریم که حمایتشان کنیم و قطعا حمایت از مستضعفان با رابطه با آمریکا منافات و تعارض دارد.

امام گویی که این روزها را میدیده و تعریف و ملاک خودش را از استحاله خوی استکباری آمریکا بیان کرده است:«ما تا آخر ایستاده ایم و با آمریکا روابط ایجاد نخواهیم کرد، مگر اینکه آدم بشود و از ظلم کردن دست بردارد و از آن طرف دنیا نیاید در لبنان، و نخواهد دستش را به طرف خلیج فارس دراز کند. مادامی که آمریکا این طور است و آفریقای جنوبی آن طور عمل میکند(اشاره به رژیم آپارتاید) و اسرائیل هست، ما با آنها نمیتوانیم زندگی بکنیم.»(سخنرانی-۶/۸/۱۳۶۳) امام هیچگاه نگفت که اگر آمریکا با ما احترام آمیز رفتار کند و یا اموالمان را بدهد ما رابطه برقرار میکنیم، امام فقط در فکر ایران نبود و مستضعفان جهان دغدغه اصلی وی بود، به همین خاطر می بینیم که مثل ما صحبت از رفتار احترام آمیز نمیکند و شرط ایجاد روابط را ظلم نکردن آمریکا میداند و مثال میزند که مثلا نیاید در لبنان و هیچ حرفی از ایران نیست.

   رفتار ما با آفریقای جنوبی در اوایل انقلاب میتواند الگوی ما باشد. آفریقای جنوبی هیچ دشمنی با ایران نداشت(یک آب شسته تر از آمریکا بود) ولی به علت برقراری رژیم آپارتاید(تبعیض نژادی) در آن کشور به دستور امام و برای حمایت از مستضعفین با آن کشور قطع رابطه کردیم.

   امام چون بنیانگذار این انقلابند و مبین مبانی آن هستند قول و فعلشان باید برای ما حجت باشد: در زمان جنگ آمریکا و شوروی به عراق کمک تسلیحاتی ومالی میکردند، شوروی هم افغانستان را اشغال کرده بود و جمهوری اسلامی از مجاهدین افغان حمایت میکرد، مقامات شوروی پیام دادند که اگر از حمایت مجاهدین افغان دست بردارید ما هم از حمایت عراق دست میکشیم، در چنین شرایطی قطعا ما با عقل محاسبه گرمان میگوییم که به مصلحت است که مجاهدین افغان را حمایت نکنیم، ولی وقتی پیام را به امام دادند، ایشان بدون تامل و تعلل فرمودند: خیر،ما نمیتوانیم دست از حمایت از مستضعفان برداریم.

   امام در آن شرایط جنگی حاضر نشدند لحظه ای حمایت از مستضعفان را فروگذار کنند ولی متاسفانه ما و رئیس جمهور ما حاضریم فقط در قبال رفتار احترام آمیز آمریکا با وی رابطه برقرار کنیم با اینکه میدانیم رابطه با آمریکا با حمایت از مستضعفان در تعارض است.

   باید به رئیس جمهور محترم عرض کرد که خیال روابط محترمانه با آمریکا خیالی باطل است و آنها به چیزی کمتر از نابودی آرمانهای انقلاب راضی نیستند و عده ای نیز ممکن است مواضع انقلابی را موجب انزوای ایران بدانند و دم از تنش زدایی بزنند، حضرت امام فرمودند:« نکته مهمی که همه ما باید به آن توجه کنیم و آن را اصل و اساس سیاست خود با بیگانگان قرار دهیم این است که دشمنان ما و جهانخواران تا کی و تا کجا ما را تحمل میکنند.......به یقین آنان مرزی جز عدول از همه ارزشهای معنوی و الهی مان نمی شناسند.به گفته قرآن کریم هرگز دست از مقاتله و ستیز با شما برنمیدارند مگر اینکه شما را از دینتان برگردانند. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم صهیونیستها و آمریکا و شوروی در تعقیبمان خواهند بود تا هویت دینی و شرافت مکتبی مان را لکه دار نمایند.بعضی مغرضین ما را به اعمال سیاست نفرت و کینه توزی در مجامع جهانی توصیف و مورد شماتت قرار میدهند،وبا دلسوزیهای بیمورد و  اعتراضهای کودکانه میگویند که جمهوری اسلامی سبب دشمنی ها شده است و از چشم غرب و شرق و ایادی شان افتاده است! که چه خوب است به این سؤال پاسخ داده شود که ملتهای جهان سوم و مسلمانان، و خصوصا ملت ایران، در چه زمانی نزد غربیها و شرقیها احترام و اعتبار داشته اند که امروز بی اعتبار شده اند!آری اگر ملت ایران از همه اصول و موازین اسلامی و انقلابی خود عدول کند....آن وقت ممکن است جهانخواران او را به عنوان یک ملت ضعیف و فقیر و بی فرهنگ به رسمیت بشناسند، ولی در همان حدی که آنها آقا باشند و ما نوکر، آنها ابر قدرت باشند ما ضعیف...»(پیام قطعنامه-۲۹/۴/۱۳۶۷)

   آقای احمدی نژاد با تمام ارادتی که به شما داریم و به گفتمان عدالتخواهی و انقلابی تان معتقدیم باید عرض کنیم که برخی مواضع غیراصولی تان ،خصوصا در عرصه سیاست خارجی دل محبین انقلاب را به درد آورده است و این شائبه را که شعارهای انقلابی تان، انتخاباتی بوده است را تقویت میکند. رابطه آمریکا اگر حتی بیاید و کفشهایمان را هم جفت کند بر خلاف آرمانهای انقلاب و خط امام است چون اصل حمایت از مستضعفان نمیگذارد که ما با آمریکا رابطه داشته باشیم، مگر اینکه به کلی استحاله شود و از خوی استکباریش دست بردارد و بدانید که بنا به فرموده امام عزیز عزت و حیات در سایه مبارزه است نه در سایه سازش و رابطه.

   جای بسی تاسف است که کسانی که شعار اصولگرایی و انقلابی بودنشان گوش فلک را کر کرده است به علت عدم آشنایی با افکار امام در مرگ آباد سکوت به سرمیبرند و در برابر این حرکات غیراصولی ساکتند وبه بازیهای سیاسی شان سرگرمند و شاید منتظرند تا شرایط بر رهبری تحمیل شود و آنگاه از خواب غفلت بیدار شوند.

       
        حضرت روح الله:من کرارا گوشزد نموده ام که رابطه ما با امثال آمریکا، رابطه ملت مظلوم با جهانخواران است.(۱۹/۱/۱۳۵۹)   

 

   حق یارتان - چهارشنبه - ۹/۵/۱۳۸۷ 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حق گو  | 

    

با تأسيس دفتر بايد در انتظار وقوع انقلاب سوم و تسخير مجدد لانه جاسوسي شيطان بزرگ باشيد 

       بیانیه تفصیلی تشکل دانشجویی آرمان درباره احیای روابط و تأسیس دفتر حافظ منافع آمریکاگفته میشود رهبری بر این مسئله نظارت دارند، مگر رهبری در زمان دولت اصلاحات و تعلیق فعالیتهای هسته ای نظارت نداشتند؟ آیا سیره عملی امام و رهبری که  برپایه دیدگاه فقهی و دینی، تصمیمگیری بر اساس ظرفیت موجود در جامعه  و استفاده از نظر کارشناسی است، هنوز درک نشده؟ تصمیم به پایان جنگ به دلیل خالی بودن جبهه از نیرو و نظر کارشناسی فرماندهان سیاسی و نظامی و توصیه امام به زدن اولین ناو جنگی............


استقبال رئیس جمهور از گشایش سرکنسولی آمریکا از روی ساده لوحی است


   در مطلب گذشته درباره علیرضا جهانشاهی طلبه ای که در اعتراض به زمین خواریهای سیرجان و عدم پاسخگویی مسئولین با پای پیاده عازم تهران شده بود نوشتم....و حال ادامه داستان درام ما:
   صبح روز پنجشنبه ۲۰/۴/۱۳۸۷  ۶تن از ماموران اطلاعات با مراجعه به آقای جهانشاهی که در مسجد ابوالفضل سورمغ قبل از ورود به آباده قرار داشت. ضمن ممانعت از خروج ایشان از مسجد اعلام کردند که ایشان به حکم دادگاه ویژه روحانیت استان فارس به جرم خلاف شان روحانیت بودن حرکت پیاده ایشان به سمت تهران جلب هستند.سپس ماموران اقدام به تنظیم صورت جلسه­ ای نمودند که حجه الاسلام جهانشاهی با اذعان به لزوم تحقیق درمورد صحت حکم مامورین از امضای آن سرباز زد. سپس مامورین اعلام کردند که باید ایشان را هرچه زودتر ببرند. که به درخواست روحانی عدالتخواه قرار شد این کار بعداز ادای نماز انجام بگیرد. بلافاصله پس از انتهای نماز آقای جهانشاهی ماموران با زور ایشان را از سر سجاده بلند کردند که با اعتراض ایشان مواجه شد. سپس به زور ایشان را سوار ماشین کرده مسجد را ترک کردند. مامورین ادعا کردند ایشان را به شیراز می­برند.
   ۱ـدستگیری دوباره ایشان که تنها خواهان پاسخگویی مسئولین و برخورد با مفسدین و زمین خواران است، نشان از وجود یک شبکه مافیایی میان بعضی مسئولین و مفسدین دارد که در پناه سکوت و اهمال و سستی روسای قوا خصوصا قوه قضاییه به وجود آمده و شکل یافته است.
   ۲-طلبه سیرجانی به حکم دادگاه ویژه روحانیت استان فارس دستگیر شده است!!!! وقتی به حکم امام در خصوص تشکیل دادگاه ويژه روحانيت رجوع ميكنيم مي بينيم كه حضرت امام فلسفه و وظیفه این دادگاه را برخورد با روحانی نمایان فاسد می دانند. و روحانی نما در کلام امام یعنی آخوند درباری که مبارزه با ظلم را فروگذاشته است.....حال دادگاه ویژه روحانیت سردمدار برخورد با روحانی انقلابی شده است که پیرو فرمایش حضرت علی(ع) که فرمودند:«  ... و ما اخذ الله علي العلماء ان لا يقارّوا علي کظّه ظالم و لا سغب مظلوم ... »(و خداوند از علما عهد گرفته است که در مقابل سيري ظالمان و گرسنه ماندن مظلومان قرار و سکون نداشته باشند و ساکت ننشينند.) علم مطالبه مبارزه با مفاسد و مظالم را بلند کرده است و مسئولین را به پاسخگویی و مبارزه با ظالمان در حمایت از مظلومین فرامیخواند..........دادگاه ویژه را چه شده است که اینچنین استحاله شده است؟؟!!
   ۳-در حکم بازداشت ایشان صادره از دادگاه ویژه روحانيت استان فارس، خلاف شان روحانیت بودن پیاده روی ایشان علت بازداشت ذکر شده است!!! حضرت امام در پیام منشور روحانیت(۳اسفند۶۷) فضای متحجرانه حوزه ها و روحانیت قبل از انقلاب را اینگونه توصیف می کنند(به مضمون):دخالت در سیاست و مبارزه با مفاسد و مظالم دون شان روحانیت و موجب تقدس زدایی از روحانی می شد، هرکسی کج تر راه میرفت مقدس تر بود و عالم سیاس و زیرک حتما کاسه ای زیر نیم کاسه داشت......امام عزیز در پیام استقامت میفرمایند:«روحانیون مبارز و متعهد به اسلام در طول تاریخ و در سخت ترین شرایط همواره با دلی پر امید و قلبی سرشار از عشق و محبت به تعلیم و تربیت و هدایت نسل‌ها همت گماشته‌اند و سپر بلای مردم بوده‌اند، بر بالای دار رفته‌اند و محرومیت‌ها چشیده‌اند، زندان‌ها رفته و اسارت‌ها و تبعیدها دیده‌اند.»......و در جایی دیگر میفرمایند:«آن چیزی که روحانیون هرگز نباید از آن عدول کنند و نباید با تبلیغات دیگران از میدان به در روند حمایت از محرومین و پابرهنه هاست. چرا که هر کسی از آن عدول کند از عدالت اجتماعی اسلام عدول کرده است.»
   با توجه به توصیفات امام از روحانیون آزاده و منادی اسلام ناب و همچنین توصیفات ایشان از فضای تحجر قبل از انقلاب حاکم بر حوزه ها و با توجه به محتوای حکم بازداشت صادره از دادگاه ویژه روحانیت، ناخودآگاه بازگشت و حاکم شدن تحجر را بر مسئولین دادگاه ویژه که خود روحانی هستند حس میکنیم. سکوت سنگین حوزه های علمیه و طلاب در قبال این ماجرا و مسائل اجتماعی دیگر شائبه بازگشت فضای حوزه ها به فضای تحجر قبل از انقلاب را تقویت میکند.
   دادگاه ویژه که باسرعت و شدت اقدام به برخورد با طلبه عدالتخواه و مطالبه گر نموده است باید پاسخ دهد که در راستای فلسفه وجودی اش، با روحانیون مفسد اقتصادی و با روحانیونی که همنوا با انجمن حجتیه ای ها در جهت خلاف وحدت اسلامی عمل میکنند نیز به همین شدت و جدیت برخورد کرده است یا نه؟؟!!
   ۴-همانطور که در مطلب قبلی نگاشتم حرکت حجت الاسلام جهانشاهی بسیار بابرکت است و از آن جهت که به حوزه های ما یادآوری کرد که غیر از درس و بحث وظیفه اجتماعی بزرگتری هم دارند مبارکتر و بابرکت تر بود.
   ۵-سکوت و عدم واکنش جناح های سیاسی کشور به این قبیل مسائل و مظالم و مفاسد ظن ما و تمام انقلابیون دردمند را مبنی بر زرگری بودن دعواهای سیاسی اصولگرا و اصلاح طلب تقویت می کند، و علت این سکوت هم این است که اگر نهضت مطالبه گری و عدالتخواهی فراگیر شود برای تمامی جناح های سیاسی گران تمام خواهد شد.
   ماجرای پیش آمده وظیفه طلاب و دانشجویان عدالتخواه و قشر فرهیخته را در ادامه راه ایشان و عقیم نگذاشتن این حرکت سنگین تر میکند.........اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین.

   حق یارتان - دوشنبه - ۲۴/۴/۱۳۸۷

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حق گو  | 


   بیانات گهربار مقام معظم رهبری در دیدار با مسئولان قوه قضاییه از جمله بیانات مهم، استراتژیک و روشنایی دهنده ایشان بود.
   ایشان در این دیدار ضمن بیان فلسفه وجود قوه قضاییه که همانا ملجا بودن این قوه برای مردم میباشد و ذکر این نکته که این فلسفه هنوز محقق نشده است به انتقادات و ارشادات پرداختند.
   اما مهمترین بخش سخنان ایشان، تاکید بر مبارزه بی امان با مفاسد اقتصادی و اظهار نارضایتی ضمنی از تعلل و عدم جدیت مسئولین دستگاهها خصوصا قوه قضاییه بود. ایشان با تشریح و بیان عواقب و نتایج مفاسد اقتصادی در جامعه که علت العلل مفاسد دیگر فرهنگی و اجتماعی میباشد، معوق ماندن سرمایه گذاریهای سالم و مولد را از دیگر نتایج مفاسداقتصادی دانستند، اما جالب اینجاست که رئیس محترم قوه بارها اعلام کرده اند که مبارزه با مفاسد اقتصادی موجب به خطر افتادن سرمایه گذاری میشود!!!واخیرا هم اعلام نمودند که بحث مفاسد اقتصادی را خیلی حساس و بزرگ کرده اند!!!
   مهمترین فراز از سخنان ایشان اینجا بود که فرمودند پیام و مطالبه هفت سال پیش ما(پیام هشت ماده ای به سران قوا مبنی بر مبارزه با مفاسداقتصادی- ۱۰/۲/۱۳۸۰) مربوط به هفت سال پیش نیست و تاریخ روز دارد و امروز هم مطالبه ما از روسای قوا همین مطلب است.
   به امید جدیت بیشتر حضرات روسای قوا در امر مبارزه با مفاسد اقتصادی و جدیت بیشتر ما در مطالبه این امر از مسئولین.
   نکته ای که در حاشیه این مطلب به ذهنم آمد این بود که نوع عملکرد و واکنش و میزان آگاهی خواص و اینکه چه مباحثی را مطرح کنند چقدر در موضع گیری های رهبری و باز شدن راه جهت مواضع ایشان موثر است، بدون شک مطالبات اخیر مجامع دانشجویی عدالتخواه، فعالیتهای دانشجویان عدالتخواه شیراز در اعتراض به زمین خواری های این شهر، اقدامات و فریادهای طلبه سیرجانی در اعتراض به زمین خواری های گسترده در سیرجان و دیگر اعتراضات و فریادها در حوزه مفاسد اقتصادی، باعث شده است که رهبری فضا را برای طرح این مباحث آماده ببینند و بر مبارزه با مفاسد تاکید مجدد نمایند.
                      
                                بیانات رهبری معظم در جمع مسئولین قوه قضاییه
                                 پیام هشت ماده ای رهبری معظم به سران قوا

  
   طلبه سیرجانی، حجت الاسلام علیرضا جهانشاهی با پای پیاده عازم تهران شد.
   این خبری است که حدود سه هفته قبل بر روی خروجی خبرگزاری ها قرار گرفت.
   داستان این طلبه از این قرار است که زمین خواری های گسترده ای بر خلاف قانون و یا بعضا با سرپوش قانون در سیرجان اتفاق افتاده بود، این زمین خواری ها نه تنها از سوی بعضی متنفذین سرمایه دار رفیق با مسئولین شهر بلکه توسط بعضی از ادارات دولتی نیز اتفاق افتاده بود، جهانشاهی که امام جماعت یکی از مساجد شهر بود و معتمد محسوب می شد با دیدن این اقدامات و زمین خواری ها به مراجع مربوطه و مسئولین شهر اعتراض نمود، ولی راه به جایی نبرد و به فکر اطلاع رسانی و افشای این مفاسد افتاد، بنابراین چند بیانیه با نام فریاد عدالت منتشر کرد، در راستای اقدامات اعتراضی به این مفاسد از مردم دعوت کرد که در فلان روز به مسجد بیایند و تومار اعتراض را امضا نمایند، روز موعود فرا رسید و خیل عظیمی از مردم به سمت مسجد روان بودند، ولی همان روز ماموران به حکم دادگاه ویژه روحانیت و به اتهام تشویش اذهان عمومی وی را بازداشت نمودند و وی به حکم دادگاه مذکور پنجاه روز در حبس بود، وی پس از آزادی از زندان چند بیانیه دیگر منتشر کرد و تهدید نمود که اگر به این مفاسد رسیدگی نشود و به سوالات مردم جواب داده نشود من برای رساندن فریاد اعتراضم به گوش همه با پای پیاده روانه تهران میشوم..........و اکنون او در مسیر سیرجان-تهران طی طریق میکند.
   نکته ای که در حاشیه این مطلب به ذهنم رسید این بود که حرکت این طلبه از جهت اینکه وی شمه ای از جایگاه و نقش حوزه ها و روحانیت را احیا نمود بسیار مبارک و با برکت است، متاسفانه پس از امام، روحانیت و حوزه ها به سمت فضای قبل از انقلابشان سیر کردند که همان محدود شدن طلبه و روحانیت در امور دینی و درس و مباحثه بود و از نقش اجتماعی خویش غافل شدند و به قول خودشان به درس و بحثشان سرگرم شدند ولی این طلبه به همه متذکر شد که روحانیت شان اجتماعی و قیام در برابر ظلم را هم دارد و باید انجام دهد.


   تحریم جمهوری اسلامی ایران توسط اروپا یکی از خبرهای مهم هفته گذشته بود.
   چند هفته پیش سولانا به ایران آمد و بسته پیشنهادی خود را به مسئولین ج.ا.ا ارائه نمود و مسئولین هم گفتند که بسته را بررسی و پاسخ خود را خواهیم داد. ولی پس از بازگشت سولانا به اروپا، اتحادیه اروپایی طی قطنامه ای دارایی های بانک ملی در اروپا را مسدود و شعب این بانک را تعطیل نمود. چند روز پیش هم گروه هشت کشور صنعتی بر ادامه فشار بر ج.ا.ا و پیگیری سیاست مذاکره و تحریم در قبال ایران تاکید کردند، کنگره آمریکا هم طی مصوبه ای از جهان خواست که صدور بنزین به ایران را قطع کند.
   پس از این اقدامات اظهارنظرهای مختلفی از سوی اشخاص و جریانات سیاسی مطرح شد و هرکدام روشی را پیشنهاد میدادند.
   به نظر بنده این اعمال فشارها حاصل پذیرش بسته پیشنهادی اروپا توسط ایران بود و اگر ج.ا.ا از همان ابتدا بر مواضع خود پافشاری میکرد و بسته پیشنهادی را نمی پذیرفت قطعا این اعمال فشارها هم نبود، همچنان که قبلا هم نوشته ام اگر ما به دنبال موفقیت در هر عرصه ای هستیم باید به گفتمان امام بازگردیم، امام در چندین سخنرانی و پیامشان فرمودند(نقل به مضمون) که جهانخوران دلشان به حال ما نسوخته است و اگر ما یک قدم عقب بیاییم آنها ده قدم جلو می آیند و تا محو کامل ما و شکست قطعی ما از پا نخواهند نشست. الان هم دقیقا همین وضع پیش آمده است، پذیرش بسته پیشنهادی و به زعم اروپاییان عقب نشینی ایران مساوی شد با تحریم بانک ملی، و اگر ما در بحث بسته پیشنهادی کوتاه بیاییم و آنها بفهمند که ما از مواضع گذشته مان میخواهیم حتی به اندازه سرسوزنی عقب نشینی کنیم آنها جری تر میشوند و در این شرایط عقب نشینی ما به معنای ضعف ماست و این بار تحریم ها تشدید نمیشود بلکه اگر آنها احساس کنند که ما ضعیف شده ایم، حمله نظامی و جنگ آغاز خواهد شد.
   در این مسئله موضع گیری محافل دانشجویی و آگاهی خواص نقش موثری خواهد داشت.


   پالیزدار نامی بود که در این چند هفته اخیر بسیار خبرساز و جنجال آفرین بود.
   وی یکی از اعضای کمیته تحقیق و تفحص مجلس از قوه قضاییه بود که مباحثی را بر اساس اطلاعاتش  و یافته هایش که بر اساس گزارشات و تحقیقات سازمان بازرسی کل کشور به دست آورده بود در دانشگاه همدان مطرح کرد.
   پس از این اظهارات، قوه قضاییه که از گزارش کمیته تحقیق و تفحص دل آزرده شده بود و آبرویش را متزلزل می دید، به بهانه برخی تخلفات جزئی در روند تحقیق و تفحص، شمشیر را از رو بسته و اقدام به احضار نمایندگان عضو کمیته و بازجویی از آنان و تفتیش منزل خانم آجرلو بدون رعایت سلسله مراتب قانونی نمود. ضمن اینکه بیانات هفته پیش آقای خاتمی در خطبه های نمازجمعه تهران، راه را برای برخورد با این نوع حرکات و مطالبات باز نمود متاسفانه!
   فارغ از مباحث جنجالی پیرامون اظهارات پالیزدار، نکته اصلی که در این وسط فراموش شد این بود که صرف نظر از  انگیزه وی و دعواهای سیاسی ناشی از اظهاراتش، باید تکلیف درستی یا نادرستی این ادعاها به طور صادقانه برای مردمی که برایشان شبهه ایجاد شده بود مشخص می شد. اگر اظهارات نادرست است مردم باید بدانند و اگر درست است باید حضرات پاسخگوی افکار عمومی باشند.
   حضرت امیر در نامه ای به یکی از استاندارانشان به وی دستور دادند که در هر مسئله ای خصوصا مسائل مالی اگر شبهه ای ایجاد شد، آن را به طور صادقانه برای مردم شفاف کن.
   انتظار میرود که حضرات هم که همه شان برای ما عزیز و محترمند، با تاسی به علی علیه السلام اقدام به شفاف سازی کنند.
   و در ادامه این مطلب، یادی کنیم از پیشوای مستضعفان جهان، خمینی کبیر(ره)
   «من متواضعانه و به عنوان یک پدر پیر از همه فرزندان و عزیزان روحانی خود میخواهم که در زمانی که خداوند بر علما و روحانیون منت نهاده است و اداره کشور بزرگ و تبلیغ رسالت انبیا را به آنان محول فرموده است، از زی روحانی خود خارج نشوند و از گرایش به تجملات و زرق و برق دنیا که دون شان روحانیت و اعتبار نظام جمهوری اسلامی ایران است، پرهیز کنند و برحذر باشند که هیچ آفت و خطری برای روحانیت و برای دنیا و آخرت آنان بالاتر از توجه به رفاه و حرکت در مسیر دنیا نیست که بحمدلله روحانیت متعهد اسلام امتحان زهدگرایی خود را داده است.»

   حق یارتان - دوشنبه - ۱۰/۴/۱۳۸۷

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حق گو  | 


   باز هم به مناسبت سوم تیر:
         دکتر کچوییان:هدف احمدي‌نژاد گسستن رابطه قدرت و ثروت بود


  

به مناسبت سوم تیر:
        راي به احمدي نژاد نه به اسلام ليبرال بود (بخش اول گفتگوی ویژه نامه اعتماد-پنجشنبه30/3/87-با آقای وحیدجلیلی)



    پرونده فروش سوالات کنکور دانشگاه آزاد یکی از مسائل جنجال برانگیز نظام آموزش عالی ما بوده است که توسط هیئت تحقیق و تفحص از نظام آموزش عالی کشور هم بدان پرداخته شد و حقایقی هم آشکار گردید. حقایقی از قبیل واقعی بودن سوالات به فروش رفته، تعلل دادستان تهران در رسیدگی به پرونده ها و گم شدن پرونده های فروش سوالات در دستگاه قضایی و قص علی هذا
   آقای دکتر جاسبی رئیس همیشگی و جاودانه دانشگاه آزاد در مصاحبه تاریخ ۷/۳/۸۷ خود با خبرگزاری مهر مدعی برخورد با تمامی باندهای فروش سوالات کنکور شده بودند و سوالات به فروش رفته را قلابی و غیرواقعی دانستند و مدعی شدند که حتی یک سوال واقعی به فروش نرفته است، این درحالی بود که این اظهارات با یافته ها و نتایج تحقیقات مجلس مغایر بود، مجلس به این نتیجه رسیده بود که با فروشندگان سوال به دلیل تعلل دادستان تهران برخورد نشده و سوالات به فروش رفته هم واقعی بوده است.
   اظهارات نادرست جاسبی باعث شد که دکتر زاکانی مسئول یکی از کمیته های تحقیق و تفحص مجلس طی یادداشتی در روزنامه ایران مورخ ۲۹/۳/۸۷، س از اظهار ناامیدی از برخورد با متخلفین و گله و شکایت از تعلل مسئولین قضایی گوشه ای از حقایق به دست آمده در روند تحقیق و تفحص را با هدف آگاهی افکار عمومی و تلنگر به مسئولین امر، بیان کند. این اظهارات پرده از نادرست بودن ادعاهای جاسبی برمیداشت و تعلل وقاضی مرتضوی را در رسیدگی و برخورد با متخلفین نشان میداد.
                                  یادداشت دکتر زاکانی در روزنامه ایران 
   پس از این اظهارات قاضی مرتضوی به تاریخ ۱/۴/۸۷ جوابیه ای به روزنامه ایران ارسال میکند که سراسر ناسزا و تهمت و استهزاء زاکانی میباشد و بجای دفاع از خود با مستندات محکم و قانونی و عاقل پسند، ناسزا نثار زاکانی میکند.
            جوابیه مرتضوی،منتشره در روزنامه ایران و جوابیه زاکانی به مرتضوی که چاپ نشد
   پس از چاپ جوابیه مرتضوی در روزنامه ایران زاکانی جوابیه ای را جهت درج در روزنامه ایران آماده میکند که مسئولین روزنامه ایران با بیان اینکه از سوی دادستان تهدید شده اند که اگر جوابیه زاکانی را درج کنید با شما برخورد خواهد شد از درج این جوابیه خودداری کردند و زاکانی طی نامه ای به معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد خواستار چاپ جوابیه اش شد.
                            نامه زاکانی به معاون مطبوعاتی ارشاد
   از جناب مرتضوی که یک شخصیت حقوقی هستند و بر صندلی حساس دادستانی عمومی و انقلاب تهران تکیه زده اند، انتظار میرفت که حتی در صورت کذب بودن اظهارات دکتر زاکانی، بوسیله مستندات قانونی از خود رفع اتهام میکردند و اگر هم که این اظهارات درست است، چون در نظام اسلامی مسئولیت دارند خود را باید در مقابل افکار عمومی پاسخگو بدانند و از مردم عذرخواهی کنند. اینگونه جوابیه ها و رفع اتهام از خود با این لحن و ادبیات، صدق بودن اظهارات دکتر زاکانی را تقویت و ثابت میکند. از قدیم الایام گفته اند:«آن را که حساب پاک است    از محاسبه چه باک است؟؟!!»

   مطالب مرتبط: آقای دادستان در پایان راه
     پیوندهای روزانه هم به روز شد

   حق یارتان - یکشنبه - ۲/۴/۱۳۸۷

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حق گو  | 


   مردم در انتخابات ریاست جمهوری نهم به احمدی نژاد رای دادند، ولی به قیافه و تیپ او رای ندادند چون از وی خوش تیپ ترهایی بودند، به برنامه های اقتصادی او رای ندادند چون شعارهای قشنگتر و تطمیع کننده تری از جانب دیگران داده شده بود، به عملکرد گذشته وی رای ندادند چون دیگرانی بودند که گذشته درخشانتری داشته باشند، تنها و تنها به شعارها و آرمان هایی رای دادند که قسمتی از شعارهای انقلاب اسلامی بود و در طی ۱۶سال حاکمیت نگاه توسعه محوری آن هم از نوع غربی و لیبرالیش به محاق و مسلخ رفته بود. مردم به آرمانهای مغفول مانده انقلاب رای دادند همانطور که در دوم خرداد ۷۶ به آرمانهایی همچون آزادی بیان، کرامت انسانی، حقوق شهروندی و غیره که در طی دوران سازندگی به حاشیه رفته بود رای دادند.
   اهم شعارهای احمدی نژاد برقراری دولت اسلامی بود که لازمه اش عدالت و مبارزه با استکبار و حمایت از مستضعفان است، بنابراین ما میتوانیم توقع داشته باشیم که پس از پیروزی این شعارها، حاکمیت آنها را هم شاهد باشیم، عدالتخواهی و شعارهای دیگر باید در جایی بروز و ظهور داشته باشد. میتوانیم سه حوزه کلی را برای اینکه شعارهای هر دولتی در آنجا ظهور پیدا کند درنظربگیریم، حوزه های سیاسی،اقتصادی و فرهنگی
   در دولت نهم میتوان مدعی ظهور و بروز شعار عدالتخواهی در عرصه های سیاسی و اقتصادی شد، مواضع انقلابی دولت در عرصه سیاست خارجی به غیر از چند مورد که اغماض در مورد آنها غیر ممکن است و قبلا به تفصیل درباره شان نوشته ام، ایستادگی بر حق هسته ای و... از نمونه های ظهور آرمانهای دولت در این عرصه است. در عرصه اقتصادی هم در جهت شعارها و آرمانها سعی و تلاش و جهت گیری میشود و ما در اینجا کاری به درستی یا نادرستی جهت گیری ها و میزان موفقیت آنها نداریم و به دنبال اثبات این هستیم که شعارها در این عرصه بروز داشته است.
   اما در عرصه فرهنگ ما هیچ نشانه ای دال بر بروز این آرمانها نمی بینیم، فرهنگ در دولت نهم مظلوم است و رهبری هم به این نکته اشار کرده اند، وضعیت فرهنگی و سیاست گذاری های ما در این عرصه هیچ تفاوتی با دولتهای قبلی ندارد، دولت در ورود عدالتخواهی به عرصه فرهنگ را بسته است، از جهت فرهنگی هیچ تفاوتی ایجاد نشده است، رویکرد نهادهای فرهنگی ما چقدر در جهت گفتمان انقلابی و عدالتخواهی بوده است؟؟ چقدر محصولات فرهنگی با این گفتمان تولید شده است؟؟ رویکرد و گفتمان محصولات فرهنگی تولید شده در این دولت هیچ تفاوتی با دولتهای قبلی ندارد!!ضعف در فرهنگ را نمیتوان به گردن مافیا و رقبا و بدخواهان و غیره انداخت!! 
   یکی از علل این ضعف را میتوان در خود جناب احمدی نژاد جستجو کرد، متاسفانه ایشان هیچ تصوری از فرهنگ و مباحث فرهنگی ندارد، هیچ تئوری و برنامه ای در مقوله فرهنگ ندارد، برای تایید این ادعا میتوان نگاهی به  افرادی که به عنوان فرماندهان فرهنگی دولت منصوب شده اند، انداخت. اکثر این افراد کسانی هستند که هیچ سنخیت و نسبتی با گفتمان عدالتخواهی ندارند و متاسفانه این افراد در مناصب مهم و کلیدی ارگانهای فرهنگی دولت قرار دارندکه جهت احتیاط از ذکر نامشان خودداری میکنم. این افراد یا اشخاصی متدین و مذهبی هستند که انقلابی نیستند و با این گفتمان آشنایی ندارند و یا کسانی هستند که ضد این گفتمانند و اگر دولتی دیگر با شعارهای لیبرالی هم برسرکار بود از همین افراد استفاده میکرد. و این درحالی است که ما نیروهای متخصص و صاحب نظری در عرصه فرهنگ داریم که قبل از دولت نهم آین آرمانها و این گفتمان را فریاد میکردند ولی اکنون به علت اینکه دولتمردانمان تصوری مادی و مهندسی و کمی از مقوله فرهنگ دارند و شاید به اهمیت فرهنگ اعتقادی ندارند، همچون دولتهای گذشته در حاشیه به سرمیبرند. خلاصه کلام: دولت نهم، عدالت منهای فرهنگ و فرهنگ منهای عدالت...
   دیشب به همراه جمعی از دانشجویان جلسه ای داشتیم با ریاست محترم جمهور، مباحث زیادی مطرح شد که غالب آنها بحث مظلومیت فرهنگ در دولت بود ولی احمدی نژاد در هنگام پاسخگویی به سوالات کمترین وقت را به مقوله فرهنگ اختصاص داد و در جواب دغدغه ما، مظلومیت فرهنگ را رد کرد و برای اثبات مدعایش از افزایش بودجه حوزه های علمیه و مساجد گفت و دیگر هیچ و این است نگاه مهندسی و کمی ومادی به بحث فرهنگ، در ادامه هم در جواب به انتقاد ما از انتصابات مسئولین فرهنگی، خود را از هرگونه مسئولیتی مبرا کرد و گفت چون رهبری یکسری نظریاتی در مقوله فرهنگ داشتند من به احترام ایشان وارد نشدم و این یعنی توپ را به زمین رهبری انداختن!!!و دیگر هیچ جوابی نداد.
   دیشب با وزیر علوم هم بسیار کلنجار رفتیم و از برخوردهای امنیتی با تشکل های دانشجویی و بسته شدن فضای نقد در دانشگاهها گله کردیم، از این گفتیم که رئیس دانشگاه فلان جا و فلان جا هیچ فکر فرهنگی ندارند ولی ایشان در جواب گفت از آنها برایتان فضای سبز و ساختمان و تجهیزات درست کرده اند، از این بهتر میخواهید؟؟!! و این همان فقر تئوریک در عرصه فرهنگ در دولت نهم است.
   بنده ضمن ایمان و اعتقاد به شعارها و آرمانهای مطرح شده از سوی دولت نهم، به هیچ وجه عملکرد فرهنگی دولت را قابل قبول نمیدانم و از آن روی که این شعارها به وسیله فرهنگ نهادینه خواهد شد
غفلت از مقوله فرهنگ و برخورد کمی و مادی و مهندسی با آن را بسیار خطرناک و باعث شکست گفتمان انقلابی و عدالتخواهی میدانم.
   امیداست  که دولتمردان برای لبیک به ندای رهبری مبنی نجات فرهنگ از مظلومیت، با استعانت از دلسوزان فرهنگی عدالتخواه، راه را برای نهادینه سازی این گفتمان مقدس آماده سازند.   

                                        به آفتابی صحیفه برگردیم


حق یارتان - سه شنبه - ۲۸/۳/۱۳۸۷

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حق گو  | 


     در این چندروزه فضای وبلاگهای کاشمری و قسمت نظراتشان پر بود از توهین و تخریب و مچ گیری و افشاگری...خیلی از این فضای سخیف و کثیف خسته شده ام، نکاتی به ذهنم رسید، تقدیم میکنم.
   ۱-به نظر میرسد وبلاگ کاشمرنامه مشی اش را بر تخریب و گرفتن نقطه ضعف از نماینده شهرستان به هر طریقی قرار داده است. درباره گیر دادن به تابلوی دفتر نماینده و و محل دفتر، نظری ندارم ولی سعی و تلاش برای القای این مطلب که جناب خباز هیچ نفوذی ندارد و همچون یک نماینده عادی تازه وارد است بوسیله استدلالات و شواهد غیرمنطقی، امری است ناپسند. مثلا ایشان رای نیاوردن جناب خباز در انتخابات منشی های مجلس را نشانه بی وزنی ایشان دانسته است در صورتی که متاسفانه چون رای به هیئت رئیسه، فراکسیونی است و فراکسیون اکثریت صاحب هیئت رئیسه است از اول هم انتظار نبود که جناب خباز رای بیاورد همچنان که در مجلس ششم چون اکثریت با اصلاح طلبان بود آقای حدادعادل که چهره ای ملی هستند نزدیک بود که اعتبارنامه شان رد شود و این نشان بی وزنی و چهره ملی نبودن آقای حداد نبود. یا با ذکر انتخابات هیئت رئیسه مجمع نمایندگان استان خراسان و نبودن نام جناب خباز در بین آنها دوباره به چهره بودن جناب خباز نیشخند زده اند در حالی که این امر اصلا دال بر چهره نبودن ایشان نیست، جناب فاکر نماینده مشهد هم که از جناب خباز معروفتر و شناخته شده تر هستند در بین منتخبین مجمع نمایندگان استان نبودند، آیا این دلیلی بر چهره نبودن آقای فاکر است؟
مهم این است که نماینده در مجلس نقش موثری داشته باشد و بتواند در صحن مجلس اظهارنظر کند و در روند تقنین نقش موثری داشته باشد که نقش موثر جناب خباز بر همگان پوشیده نیست و حتی بنده احتمال میدهم که با توجه به ترکیب ضعیف مجلس هشتم نسبت به مجالس ششم و هفتم و نبودن نمایندگان فعال و متعهد و متخصصی چون آقایان خوشچهره، افروغ، سبحانی و مجیدانصاری به علت رای نیاوردن و یا نامزد نشدن و آقایان ندیمی و اعلمی به لطف ردصلاحیت های غیراصولی هیئت نظارت و شورای نگهبان، جناب خباز یکی از نمایندگان چهره، فعال و خبرساز مجلس هشتم باشد.
درضمن وظیفه ما نظارت بر عملکرد نماینده و انتقاد از وی است نه به دنبال نقطه ضعف بودن و به هر بهانه ای سعی در کاستن از شان نماینده داشتن.
   ۲-عده ای نیز به بهانه اینکه آقایان بی تقصیر و فیض عارفی با نشریه سرو همکاری میکنند آنها را به باد توهین گرفته اند و خواسته اند که مردم نشریه سرو را نخرند و چنین و چنان کنند که نشریه سرو زمین بخورد. اولا اینکه این برخلاف ادب و انسانیت است که این دو بزرگوار به خاطر اینکه گفته ميشود با سرو همکاری دارند، هتک حرمت شوند. ثانیا اینکه مایه خوشحالی و مسرت است که پس از چند سال که یک نشریه داشتیم اکنون نشریه دیگری هم به میدان آمده و فضای مطبوعاتی منطقه را از تک صدایی خارج کرده است. اگر دست اندرکاران سرو از رانت دولتی و حمایتهای فرماندار و سایر نهادها استفاده میکنند که از سوابق بعضی از آقایان بعید نیست که چنین بکنند، این بحث دیگری است و باید این مسئله را با دلیل و مدرک فریاد کنید و از مراجع ذیربط بخواهید که برخورد کنند و افکار عمومی را آگاه کنید ولی بر اساس شنیده ها اظهارنظر کردن صحیح نیست و طرح دادن برای زمین خوردن نشریه سرو کاری بر خلاف اصل احترام به چندصدایی در جامعه است.
   ۳-دو نشریه آوای کاشمر و سرو متاسفانه در هیئت نشریات مردمی که واقعا به معضلات منطقه و درد مردم بپردازند و از مسئولین مطالبه کنند ظاهر نشده اند و بیشتر به مباحث سخیف جناحی دیکته شده از سوی رهبرانشان که دغدغه شان از جنس دغدغه مردم نیست می پردازند و سخنگوی مسئولین منطقه شده اند. نقد مبسوطی بر این دو نشریه دارم که ان شاءالله در اواسط تابستان تقدیم میکنم.
   ۴-سخن آخر با وبلاگ نویسان ترشیز و آن اینکه چرا سطح مطالب و مطالباتتان را افزایش نمیدهید و دغدغه تان دکتر یا حاجی بودن فلانی است و چهره بودن یا نبودن فلانی و آنهایی هم که یک پله بالاترند مطالبشان همچون مطالب روزنامه های کشور است و هیچ دغدغه ای را مطرح نمیکنند و برای هیچ آرمان لگدمال شده ای فریاد نمیزنند.
اگر در سطح کلان نمی نویسید حداقل می توانید بنویسید که چرا در طی یکسال گذشته تعداد متکدیان در سطح شهر اینقدر زیاد شده است، اینها یا مستضعفند و یا کلاش که در هر دو صورت برخلاف مذاق اسلام و انقلاب است و چرا هیچ کس برای این موضوع چاره ای نمی اندیشد...بنویسید که چرا در شهر کاشمر حتی یک کتابفروشی درست و حسابی وجود ندارد...بنویسید چرا سطح فعالیتهای فرهنگی که از سوی نهادهای مختلف اجرا میشود اینقدر نازل و سخیف است...و بنویسید که چرا...چرا و چرا؟؟؟

   حق یارتان - چهارشنبه - ۲۲/۳/۱۳۸۷

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حق گو  | 


   ۲۲مفتي وهابي در کشور عربستان سعودي، در آخرين اعلاميه‌اي که صادر كردند، علاوه بر مقاومت اسلامي حزب‌الله در لبنان، شعيان يمني را نيز به باد اتهامات فراوان گرفته و اعلام نمودند: همان‌گونه که حزب‌الله در لبنان و ديگر پيروان آنها در عراق، مي‌خواهند بر سرزمين‌هاي سني‌نشين سيطره يابند، شيعيان يمني نيز مي‌خواهند بر کشور يمن سيطره داشته باشند؛ بنابراين بايد با آنها مقابله كرد.سال گذشته، وزير دفاع يمن، به اصطلاح فتوايي منتشر نمود که بنا بر آن، به سني مذهبان گفته شده بود عليه شيعيان شمال يمن، اقدام نظامي كنند. اين در حالي است که در کشور 23 ميليوني يمن، شيعيان تقريبا در اکثريتند.
   ...اکنون جاده‌هاي منتهي به شمال يمن که محل درگیری شیعیان با نیروهای دولتی است از ماه‌هاي گذشته کاملا بسته‌اند و برآورد مي‌شود که صد تن از شيعيان، آواره و بي‌خانمان شده‌اند. همچنين بنا بر آمار، از هر هفت نفر، يک نفر در اين درگيري‌ها ـ که از دو ماه پيش آغاز شده ـ کشته يا زخمي شده‌اند.
   ...دولت يمن، مانع رفت‌و‌آمد خبرنگاران به شمال اين کشور مي‌شود و به آنها گفته است که دنيا، نيازي ندارد مطالب خبرنگاران را درباره استان صعدا بشنود.دادستان يمن، براي خبرنگاران و عکاساني که از دهکده‌هاي با خاک يکسان شده، عكس و گزارش تهيه كرده‌‌اند، مجازات‌هاي سنگيني تعيين نموده است.دو نفر که درباره استان صعدا سخن به ميان آورده بودند نيز به مجازات مرگ محکوم شده‌اند. همچنين در اين زمينه، «عبدالکريم الخيواني» ناشر، قرار است به دليل انتشار اطلاعات به مجازات مرگ محکوم شود.يکي از معلمان شيعه در صنعا مي‌گويد: اگر يک گربه در لبنان بميرد، همه دنيا آگاه مي‌شود، اما در اينجا که اينچنين شيعيان را به خاك و خون مي‌كشند و هيچ کس کمکي نمي‌کند.
   ...دولت سعودي، فشار سنگيني بر دولت يمن آورده تا اين شیعیان را هرچه بيشتر سرکوب كرده و حتي وهابيون را از افغانستان و نقاط ديگر فراخوانده تا دولت یمن را در اين امر ياري رسانند، زيرا مناطق نفتي در جنوب عربستان که عمدتا شيعه‌نشين هستند، هم‌مرز شمال يمن است که نيروهاي شيعه آنجا با دولت يمن درگيرند.هم‌اكنون برخي معتقدند، دولت سعودي، بيش از دولت يمن، خواهان نابودي شيعيان يمني است.

   مطالب فوق تنها گوشه ای از جنایات علیه مظلومین یمن بود که از سال۲۰۰۴ آغاز شده و در سکوت و بایکوت رسانه ها و نهادها و دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران و با حمایت مستقیم حکومت خائن و آمریکایی آل سعود واقع شده است.
   اگر یادمان باشد قرار بود که مظلومان و مستضعفان جهان در هر جای عالم و با هر مرام و مسلکی در کنف حمایتمان باشند ولی متاسفانه میبینیم که نه تنها مسئولین تلاشی در جهت نجات مظلومین یمن نمیکنند بلکه رسانه ملی هم که نقش فرهنگی و جهت دهی افکار عمومی را داراست این فاجعه و نسل کشی را در پس انواع و اقسام برنامه های زنده و چندساعته نود و شبه نود و انواع سریالهای آبکی و بی مفهوم و اکشن و جواهری در قصر و پخش مستقیم مسابقات فوتبال انواع لیگهای کشورهای اروپایی و خلاصه سرگرم کردن مردم به امور غیرمهم، پنهان ساخته است.
   قشری دیگر هم سرگرم جنگ جذاب و شیرین اصولگرایی و سوسولگرایی و اصلاح طلبی و افسادطلبی هستند و در پی تخریب جناح مقابل و تعظیم جناح خویش.
   در این بین یادمان رفته است که بر طبق اصول انقلابی و منشی که اماممان به ما آموخته بود حمایت عملی از مظلومان یمن، نه از این حیث که شیعه اند بلکه از این حیث که مظلومند واجب شرعی است و اگر مسئولین این فریضه را وانهاده اند، این تکلیف را از ما ساقط نمیکند بلکه وظیفه مان را سنگین تر میکند. ما باید مطالبه کنیم از مسئولین حمایت عملی و اقدام انقلابی را جهت حل معضل یمن هرچند که هزینه داشته باشد چون حمایت از مظلومان و مستضعفان قطعا هزینه دارد.
   تحریم کنید دولت یمن را، قطع کنید روابط را با آل سعود که دستش به خون مظلومان آغشته است، به یاد بیاورید کشتار سال ۶۶ مکه را و اکنون کشتار مظلومان یمن را.
   و جای بسی تاسف است که هاشمی رفسنجانی به عربستان میرود و به خاطر روابط دوستانه ای که با ملک عبدالله دارد بانی ورود زوار ایرانی و حتی بانوان به بقیع میشود! اما من نشنیدم که در جهت نجات مظلومان یمن گفتگویی با عبدالله داشته باشد(البته امیدوارم که چنین مذاکره ای بوده باشد ولی من مطلع نشده باشم) و تاسف بیشتر از اینکه عده ای از ورود زوار ایرانی و زنان به بقیع و نوحه سرایی در آنجا در شب شهادت فاطمه زهرا(س)شادمان شده و خدا را شکر کرده و بر حسن نیت و انعطاف حکومت سعودی آفرین گفته اند!!!
   البته اسلام آمریکایی که ما بدان ایمان داریم حکم میکند که تنها پس از واجبات و مستحباتمان، پس از دعا برای توفیق بجاآوردن حج و زیارت عتبات و برطرف شدن قروض مالی و شفای بیماران وحاجاتی از این دست، اگر فرصتی و حالی بود برای حل معضل یمن هم دعایی بکنیم و به پروپای آل سعود نپیچیم، چون که تجربه پیام آتشین امام علیه آل سعود و اقدام انقلابی ایشان در تعطیل کردن حج پس از فاجعه مکه، نشان داده است که اگر کاری کنیم که خادم حرمین شریفین ناراحت شود بساط حج های چندباره عمره و تمتع حجاج بازاری و حجاج اسلام آمریکایی برچیده خواهد شد و این عزیزان از ثواب زیاد نماز در حرمین شریفین محروم میشوند و خلاصه روا نیست که دور خانه خدا از انبوه زوار و حجاج خالی بماند!!!

   «و در هر صورت آل سعود برای تصدی امور کعبه و حج لیاقت نداشته و علما و مسلمانان و روشنفکران باید چاره ای بیندیشند.»
   «انشاءالله ما اندوه دلمان را در وقت مناسب با انتقام از آمریکا و آل سعود برطرف خواهیم ساخت و داغ و حسرت حلاوت این جنایت بزرگ را بر دلشان خواهیم نهاد و با برپایی جشن پیروزی حق بر جنود کفر و نفاق و آزادی کعبه از دست نااهلان و نامحرمان به مسجدالحرام وارد خواهیم شد.»
                                           پیشوای مظلومان و مستضعفان جهان، حضرت روح الله(ره)

   حق یارتان - دوشنبه - ۲۰/۳/۱۳۸۷

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حق گو  | 


    شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) و ارتحال حضرت امام خمینی(ره) و رحلت پدر بزرگوار حاج احمد متوسلیان، پس از ۲۶سال انتظار فرزند را کشیدن تسلیت باد.


 
در طول تاریخ بشریت پیامبران الهی و اولیاءاللهی که نقش پیامبری و تاریخ سازی و تغییر تاریخ داشته اند، همیشه با دوجبهه در حال نبرد و جنگ بوده اند. یکی جبهه التقاط و کفر و دیگری جبهه تحجر و مقدس مآبی.

   اما مبارزه با جبهه تحجر به علت چهره و ظاهر وجیه حاضر در این جبهه بسیار سخت تر و جانفرساتر بوده است.

   حضرت امام خمینی(ره) نیز به عنوان یکی از اولیاءالله تاریخ ساز از این امر مستثنی نبوده اند.

التقاط،لیبرالیسم،سکولاریسم و تحجر و مقدس مآبی دو جبهه ای هستند که حضرت امام پیش و پس از پیروزی انقلاب تا آخرین لحظه عمر شریفش دست از مبارزه با آنان برنداشت.

   مصداق بارز جبهه لیبرال، نیروهای نهضت آزادی و ملی-مذهبی بودند که امام به مناسبت های مختلف اقدام به طرد آنها و مرزبندی بین انقلاب و آنها می نمود.

   اما مصداق بارز جبهه تحجر، نیروهای انجمن حجتیه هستند، که امام به مناسبتهایی اقدام به مرزبندی با آنها کرده است. اما مشکل اینجاست که درست است انجمن حجتیه منحل شده است اما به علت چهره مقدس و متدین این نیروها و افکار مذهبی شان، تفکر انجمن حجتیه از بین نرفته است و دربین نیروهای منتسب به انقلا ب بسیار شیوع دارد و دقیقا نیز به همین خاطر است که مبارزه با جبهه التقاط بسیار شفاف تر و پررنگ تر است تا مبارزه با جبهه تحجر و کمتر کسی است که همچون علی(ع) و امام(ره) جسارت داشته باشد که وارد میدان مبارزه و درگیری با جبهه تحجر و واپس گرایی گردد.

   مرحوم حاج احمد آقا در اولین سالگرد رحلت پیرجماران فرموده بودند:«به نظر من آن چیزی که امام را امام کرد و او را به این مرحله رسانید مبارزه پیگیر ایشان با تحجر و مقدس مآبان احمق بود» و سخنی است بسیار درست و متین، چون مگر  قبل از امام کم بودند علما و بزرگانی که مبارزه میکردند با بی دینی و الحاد و التقاط؟؟؟ولی کمتر کسی را مثل امام سراغ داریم که با تحجر دربیفتد.

   امام در جایی هشدار داده اند که از خطر این مارهای خوش خط وخال(مقدس نمایان) غافل نشویم، در جایی دیگر فرموده اند خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است از بقیه مشکلات نخورده است، در جایی دیگر هشدار داده اند که مبادا چشمانمان را باز کنیم و ببینیم که انجمن حجتیه ای ها همه چیزمان را نابود کرده اند و بسیار فرمایشات دیگر که مجالش اینجا نیست.

   با توجه به مطالب فوق متوجه میشویم که بزرگترین دشمن و خطر برای انقلاب، تحجر و مقدس مآبی است و حتی خطرش از التقاط بیشتر است ولی چرا هیچ کدام از ما حساسیتی را که نسبت به التقاط و لیبرال داریم نسبت به تحجر و مقدس مآبی نداریم؟؟؟چرا اصلا به مخیله مان خطور نمیکند که این دسته هم خطرناکند؟؟؟چرا با این همه هشدار حضرت امام درپی ترسیم و شناسایی مختصات فکری و رفتاری جبهه تحجر نیستیم؟؟؟شاید خودمان هم در این دسته جای بگیریم!فکرش را کرده ایم؟؟؟چرا اگر به کتابخانه ای رجوع کنیم انواع و اقسام کتابها پیرامون لیبرالیسم و سکولاریسم و پلورالیسم و …را یافت میکنیم ولی به جز کتاب «حزب قاعدین زمان» عمادالدین باقی منبعی را پیرامون تحجروانجمن حجتیه نخواهیم یافت؟؟؟

   تمامی این ملاحظات ما را به این نکته رهنمون میسازد که شناخت این جریان خطرناک و فراگیر امری است بسیار ضروری که در صورت غفلت ما از شناخت و مبارزه با آن، خطرات مهم و سهمگینی حیات و تداوم انقلاب اسلامی را تهدید خواهد کرد.

   این مطلب ان شاءالله مقدمه ای باشد برای مطالب بعدی که جهت شناخت ماهیت فکری و رفتاری این جریان نگاشته خواهد شد.

 

   حق یارتان - جمعه - ۱۷/۳/۱۳۸۷

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حق گو  | 


 قبل از هر چیز:
آقای احمدی نژاد که فرمودید اگر مصر موافقت کند ما در اسرع وقت سفارتمان را برپا میکنیم...
آقای حداد عادل که به دیدار حسنی مبارک شتافتید و برادرانه وی را در آغوش کشیدید...
آقای هاشمی شاهرودی که بر تجدید روابط حسنه با مصر تاکید نمودید...
خبر زیر را ملاحظه بفرمایید...
                       
نامه تبریک حسنی مبارک به شیمون پرز

  سرانجام پس از سه دوره مذاکره ذلت بار با امریکای جهانخوار به اسم تفهیم اتهام و در آستانه دور چهارم مذاکرات، چند روز پیش سخنگوی دستگاه دیپلماسی با ذکر جنایت آمریکایی ها، این مذاکرات را بی فایده خواند!!و بدین ترتیب حقانیت فریادهای معترضانه دلسوزان انقلاب اسلامی و دوستداران حضرت روح الله که دل در گرو هیچ جناح و طیفی ندارند مشخص شد. از همان زمانی که زمزمه های مذاکره آغاز شد نیروهای انقلابی موضع گرفتند و فریاد زدند که چرا میخواهید روح بلند و ملکوتی امام را آزرده سازید؟ولی در کنار سکوت تمامی جریانات سیاسی، چه اصولگرا و چه اصلاح طلب و سکوت کسانی که درک درستی از مفهوم ولایت فقیه نداشتند و این اعتراضات را ضدیت میخواندند آنچه به جایی نرسید فریاد بود...
   معترضان میگفتند امام برای ما خط مشی مشخص نموده که روابط ما و امریکا رابطه گرگ و میش است و هر آدمی که ذره ای فهم داشته باشد می داند که قطعا ما گرگ نخواهیم بود، میگفتند شرایطی که امام به موجب آن قطع رابطه را مایه خیر و صلاح دانسته هنوز تغییر نکرده است و ما تنها در صورتی میتوانیم با امریکا مذاکره کنیم و رابطه داشته باشیم که استحاله شده و خوی استکباری نداشته باشد، میگفتند تفهیم اتهام یعنی چه؟مگر امریکا نمیداند که مسئول تمام ناامنی ها خودش است و نباید از آنطرف دنیا به عراق لشکرکشی میکرده، حالا ما برویم و بگوییم که تو عامل ناامنی و کشتار هستی!!!، میگفتند که نه تنها امریکا حتی قدمی در جهت خیر مردم عراق برنمیدارد بلکه از این مسئله سوء استفاده تبلیغاتی هم میکند و دیدیم که پس از دور اول یا دوم مذاکرات بود که کراکر در یک نشست خبری گفت که ما در این مذاکرات ایران را قانع کردیم که در عراق دخالت میکند و باعث ناامنی است!!!، میگفتند که مذاکره نه تنها فایده ای به حال ملت عراق ندارد بلکه موجب ناامیدی مستضعفان جهان که چشم امیدشان به انقلاب است میشود!!!!
   وحال میبینیم که تمام اینها درست بوده است، سه دوره مذاکره ذلت بار و بیفایده که هیچ نتیجه ای برای مردم عراق نداشت و میبینیم که وضع بدتر شده است و کشتار عراقیان تبدیل به یک نسل کشی شده است و تنها نتیجه اش خدشه دار شدن چهره و حیثیت انقلابی مان بود.
   ولی همینقدر که آقایان به این نتیجه رسیدند که اشتباه کرده اند جای شکرش باقیست...
   نکته مهم این است که ملت باید جاده صاف کن رهبری باشد و زمینه را برای اقدامات رهبری آماده کند، رهبری با توجه به فرماندهان و سربازانش تصمیم میگیرد و وقتی ببیند که دست اندرکاران همه بر طبل مذاکره میکوبند و طیف آگاه و نخبه و خواص و به اصطلاح حزب اللهی در مرگ آباد سکوت و جنگ زرگری اصولگرا و اصلاح طلب به سر میبرد چاره ای جز موافقت با این امر ندارد، مطمئن باشید اگر خواص حواسشان جمع بود و همان ابتدا واکنش مناسب را نشان میدادند موضع رهبری هم متفاوت بود، شاهد مثال می آورم پذیرش قطعنامه را که امام راضی به چنین کاری نبودند ولی به خاطر کم آوردن مسئولین و مردم جام زهر را نوشیدند، ته نظر ما تفکر کسانی که میگویند ما باید پا جای پای رهبری بگذاریم و منتظر مینشینند که رهبری موضعی بگیرد و آنها هم همان موضع را بگیرند و به عبارتی ولایتمداری منفعلانه دارند اشتباه است.
   این قضیه و سرانجامش نشان داد که باید دوباره به گفتمان انقلابی خمینی کبیر برگردیم و بدون گفتمان حضرت روح الله در هر صحنه ای که وارد شویم شکست خواهیم خورد.
   و در آخر هم دعای حضرت امام:خدایا بغض و کینه انقلابی را در ما زنده بدار...

   حق یارتان - شنبه - ۲۱/۲/۱۳۸۷ 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حق گو  | 


     مقام معظم رهبری:خدا لعنت کند کسانی را که نمیخواهند دانشجوی ما سیاسی باشد.(۱۳/۸/۷۲)

 برخوردهای صورت گرفته با جنبش عدالتخواه دانشجویی و تشکل های عضو این جنبش در دانشگاههای سراسر کشور از جمله تعلیق دبیرکل سابق تشکل آرمان دانشگاه صنعتی اصفهان به مدت یک ترم تنها به خاطر طرح سوال از محضر آقای لاریجانی، ممانعت از فعالیت آزادانه تشکل آرمان به خاطر مواضع انتقادی و آرمانخواهانه اش، عدم صدور مجوز برای مجمع دانشجویان عدالتخواه دانشگاه بوعلی همدان به بهانه های واهی علیرغم نه ماه تلاش پیگیر و مستمر دانشجویان از طریق معاون وزیر علوم تا دون پایه ترین مسئولین وزارت و دانشگاه، پلمپ دفتر کانون اندیشه امام خمینی(ره) دانشگاه باهنر کرمان و برخوردهای بسیار دیگری از این نوع موجب شد که دانشجویان احساس کنند که گفتمان عدالتخواهی و آرمانخواهی مورد غضب و خشم تمامی جریانات سیاسی کشور، چه اصلاح طلب و چه اصولگراست و بستن فضای نقد و مطالبه در دانشگاهها علیرغم تاکیدات رهبری مبنی بر لزوم مطالبه گری دانشجو در دستور کار آقایان قرار دارد و حتی به این کار معتقدند و چیزی را به عنوان مطالبه و نقد نمی شناسند.   
با توجه به مسائل فوق و بسته شدن بیش از پیش فضای نقد در دانشگاهها و پیگیریهای مکرر و مداوم  اما بی نتیجه جنبش از طریق مسئولین رده اول وزارت جهت تلطیف و شکستن این فضای بسته، دانشجویان عدالتخواه تصمیم گرفتند که تحصنی را در محل وزارت علوم ترتیب دهند و خواستار حضور وزیر علوم و پاسخگویی وی باشند. این تحصن در اسفند ماه سال گذشته در محل وزارت علوم برپا شد و پس از گذشته یک شبانه روز از آغاز تحصن نه تنها وزیر نیامد که حتی پیامی از وی هم دریافت نشد و بدتر از آن برخوردهای امنیتی و زننده نیروهای حراست وزارت با متحصنین بود که این برخوردها به همراه عدم حضور وزیر باور دانشجویان را مبنی بر اینکه آقایان اصلا به فعالیت دانشجویی اعتقادی ندارند تقویت میکرد، سرانجام با گذشت ۲۴ ساعت از شروع تحصن و پس از حضور آقای عماد افروغ در بین دانشجویان، متحصنین وزارت را ترک و به نهاد ریاست جمهوری رفتند تا اعتراض خود را به گوش رئیس جمهور برسانند، جلسه ای در نهاد با آقای هاشمی ثمره برگزار شد و ایشان ضمن دلجویی، قول پیگیری و حل مشکلات را داد، همچنین رئیس جمهور هم دقایقی در جمع دانشجویان حاضر شد و قول حل مشکلات و رسیدگی به خواسته ها را داد...
ولی متاسفانه اکنون پس از گذشت حدود ۴۰ روز از تحصن نه تنها محدودیت ها و مشکلات حل نشده است بلکه تشکل آرمان دانشگاه صنعتی اصفهان بدون هیچ دلیل مستند و قانونی به مدت چهارماه تعلیق می شود............تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
جنبش عدالتخواه دانشجویی در همین رابطه بیانیه ای منتشر کرده است که در ادامه مطلب ببینید

   حق یارتان - دوشنبه - ۲/۲/۱۳۸۷


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حق گو  |