تبليغاتX
شورا یار کاشمر
اندر احوالات دیار کهن کاشمر
 

   اين روزها کميسيون تلفيق بودجه مجلس شوراي اسلامي سرگرم بررسي بودجه سال 86 است تا هرچه سريعتر بودجه را به صحن علني بياورد.

   از بودجه امسال انتقادات بسياري شده است و طبق گفته اکثر نمايندگان و اقتصاددانان بودجه امسال با بودجه سال 85 تفاوت چنداني ندارد و سروته يک کرباس است.

   يادم هست اوايل سال 84 که سند چشم انداز بيست ساله کشور که توسط مقام معظم رهبري ابلاغ شده بود و بر اساس اين سند کشور بايد تا سال 1404 کشور اول منطقه مي شد و هرسال بايد يک بيستم راه را طي ميکرد، يکي از آقايان به اصطلاح استاد در دانشگاه که طرفدار جدي کانديداتوري احمدي نژاد بود مي گفت که اميدوارم با انتخاب احمدي نژاد اين مسير به راحتي طي بشود و مقام رهبري نيز دغدغه اي از اين بابت نداشته باشند. چند وقت پيش که جلسه اي با آقاي دکتر خوش چهره اقتصاددان و نماينده تهران داشتيم به شدت از عملکرد اقتصادي دولت گله کرد و گفت که در طول بيست و هشت سال پس از انقلاب، هيچ دولت و بودجه اي به اندازه اين دولت و بودجه 85 متکي و وابسته به درآمد نفت نبوده است و اين درست مخالف سند چشم انداز توسعه است چون طبق چشم انداز کشور بايد هر سال وابستگي اش به نفت کمتر شود در صورتي که در سال اول دولت نهم و بودجه 85 برعکس اين عمل شد و کشور يک بيستم از مسير توسعه عقب ماند. بودجه 86 هم همان وابستگي به نفت را دارد و تنها تفاوتش در قيمت پايه نفت است که به دليل کاهش جهاني  قيمت نفت،  نسبت به پارسال کمتر شده است.

   لذا با توجه به تورم شديد امسال و آثار زيانبار برداشت بي رويه از صندوق ذخيره ارزي که منجر به خالي شدن اين صندوق شد و تزريق آن به جامعه از طريق صندوق مهررضا و سفرهاي استاني و بذل و بخشش هاي بي حساب و کتاب، از مجلس انتظار ميرود امسال نهايت دقت در بررسي بودجه را به عمل آورند و بودجه بي دروپيکر دولت را سروساماني دهند.

   ضمن اينکه قانونا دولت بايد تا پايان آذر ماه هر سال بودجه سال آينده را تقديم مجلس کند و تعلل بيش از حد دولت در ارائه بودجه سال آينده به مجلس جاي سؤال و تامل دارد که اگر زودتر بودجه به مجلس تقديم ميشد فرصت و مجال بيشتري براي بررسي بود. عجالتا الان نيز نمايندگان بايد نهايت دقت را در تصويب بودجه داشته باشند...



   هنوز سه روز از حادثه انفجار بمب در زاهدان نگذشته بود که ديشب از طريق اس ام اس مطلع شدم که بمبي ديگر نيز منفجر شده و همچنين به پاسگاه انتظامي 19 اهواز نيز حمله شده است. خبرهاي بسيار تاسف برانگيزي بود. به اين فکر فرو رفتم که اين وقايع از کجا آب ميخورد و اهداف عاملان آنها چيست و تعلل نهادهاي مسئول در برخورد با اين تروريست ها چه توجيهي دارد؟

   بدون شک اين حوادث را باند عبدالمالک ريگي سازمان ميدهد. عبدالمالک ريگي اهل سنت است و طلبه يکي از مدارس علميه اهل سنت بوده است. انگيزه اش را انجام اين اقدامات،  ارتداد شيعيان و مبارزه با نظام جمهوري اسلامي اعلام کرده است. بدون شک اين انگيزه، انگيزه اي آمريکايي است که با توجه به بافت جمعيتي سيستان و بلوچستان که درصد بالايي از برادران اهل سنت را در خود جاي دارد و با هدف تفرقه افکني بين شيعه و سني در منطقه طراحي شده است. هدف و قرباني تمام اقدامات عبدالمالک که از حادثه تاسوکي آغاز شد و تا حادثه اخير ادامه يافته است، شيعيان بوده اند و حتي بيني يک سني هم خوني نشده است.

   بلوچ ها که اکثرا سني هستند با باند ريگي همکاري دارند و عوامل آنها را در منازلشان پناه ميدهند. يقينا برادران بلوچ سني نيت سوئي ندارند و اگر رهبرشان مولوي عبدالحميد همکاري با آنان را حرام اعلام کند و حکم به تکفير ريگي بدهد، آنها نيز همکاري شان را با باند ريگي قطع ميکنند. اما متاسفانه نه تنها عبدالحميد هيچ واکنشي نسبت به اين اقدامات شرورانه از خود نشان نداده بلکه اخيرا طي سخناني خواستار اختصاص چند وزارت و استانداري به اهل سنت شده است که هماهنگ با مواضع عبدالمالک است و مهر تاييدي بر وي ميباشد و اهل سنت را بر دشمني با نظام و شيعيان و همکاري بيشتر با ريگي تحريک مي کند. اميدوارم که سکوت همراه با رضايت مولوي عبدالحميد در برابر اقدامات اخير علي رغم تاکيدات رهبر انقلاب بر وحدت، تنها يک سهل انگاري باشد و غرضي در آن نباشد که اگر باشد برخورد قاطع دولت را با وي ميطلبد و لکه ننگ ديگري است براي اهل سنت.

   عملکرد ضعيف دستگاه امنيتي کشور نيز جاي نگراني دارد که طفلي همچون عبدالمالک ريگي يک سال است که ناامني در منطقه سيستان بوجود آورده و آزادانه نيز در تکاپوي برنامه ريزي براي جنايات ديگرش مي باشد.

 

   حق یارتان

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حق گو  | 

 

                       

   ۲۵ بهمن سال ۱۳۶۳ در برگهای تقویم جنگ ما ماندگار شده است. در این روز سردار شهید مهندس مهدی باکری فرمانده لشکر ۳۱عاشورا پس از عمری مجاهدت خالصانه، مزدش را که همان شهادت بود گرفت و در عملیات بدر جاودانه شد.
   شهید باکری عاشق شهادت بود. در یکی از دست نوشته هایش چنین آمده است:"خدایا مرا پاک بپذیر...خدایا دوست دارم طوری شهید شوم که حتی یک وجب از این خاک را اشغال نکنم..."و به آرزویش رسید و قایق حامل پیکر مطهرش مورد اصابت گلوله مستقیم قرار گرفت و پیکر مهدی به دریا پیوست و روح و حتی جسمش را برای این دنیای خاکی به یادگار نگذاشت.
   شهید در اوایل انقلاب مدتی شهردار ارومیه بود که خاطرات جالبی از تواضع و جدیت وی نقل کرده اند.

   نحوه شهادت:



   بعد از شهادت برادرش حمید و برخی از یارانش، روح در كالبد ناآرامش قرار نداشت و معلوم بود كه به زودی به جمع آنان خواهد پیوست. پانزده روز قبل از عملیات بدر به مشهد مقدس مشرف شد و با تضرع از آقاعلی‌بن موسی‌الرضا(ع) خواسته بود كه خداوند توفیق شهدت را نصیبش نماید. سپس خدمت حضرت امام خمینی(ره) و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رسید و با گریه و اصرار و التماس درخواست كرد كه برای شهادتش دعا كنند.
   این فرمانده دلاور در عملیات بدر در تاریخ 25/11/63، به خاطر شرایط حساس عملیات، طبق معمول، به خطرناكترین صحنه‌های كارزار وارد شد و در حالی كه رزمندگان لشكر را در شرق دجله از نزدیك هدایت می كرد، تلاش می‌نمود تا مواضع تصرف شده را در مقابل پاتكهای دشمن تثبیت نماید، كه در نبردی دلیرانه، براثر اصابت تیر مستقیم مزدوران عراقی، ندای حق را لبیك گفت و به لقای معشوق نایل گردید.
هنگامی كه پیكر مطهرش را از طریق آبهای هورالعظیم انتقال می‌دادند، قایق حامل پیكر وی، مورد هدف آرپی‌جی دشمن قرار گرفت و قطره ناب وجودش به دریا پیوست.



   این روزها همچنین یادآور عملیات بزرگ و غرورآفرین والفجر۸ است. عملیاتی که هنوز که هنوز است ذهن ژنرالهای نظامی را به خود مشغول داشته که بچه بسیجی با چه تاکتیکی توانسته در شب و بدون کمترین تجهیزات از اروندرود که رود وحشی نام دارد عبور کند و با موفقیت خط را بشکند.
                             

خاطرات و نکات زیبایی از این عملیات شنیده ام که هرکدام شنیدنی است. یکی اینکه در شب عملیات وقتی نیروهای غواص میخواستند به آب بزنند، یک طناب را به مچ دستهایشان بسته اند به صورتی که همه به هم متصل باشند و سر طناب را هم در آب انداخته اند با امام زمان آن را بگیرد و یقینا هم امام زمان مددرسان بچه ها بوده است.
   و یا هنگامی که شب عملیات فرمانده با تشریح سختی و صعوبت کار برای نیروها، درست مثل شب عاشورا بیعت را از همه بر میدارد و می گوید هر که می خواهد میتواند برود و تنها صدای گریه نیروها بلند میشود که ما تا پای جان در صحنه ایم.
                          203142.jpg

  و یا هنگامی که درگیری در خاک عراق و در منطقه کارخانه نمک شدت میگیرد که فاصله با دشمن حدود ۲۰ متر است و در جلو هم میدان مین و تنها راه این است که عده ای بالای مین بروند. همه از هم برای این کار سبقت میگیرند و هر که بالای مین میرود دست وپایش قطع میشود و به خاطر موج انفجار و با همان وضع به داخل دریاچه نمک پرتاب میشود و شدت سوزش تلاقی زخم با نمک میگوید:"یا زهرا سوختم..."
   در سختی عملیات همین بس که اروندرود رودخانه ای است با سرعت آب ۷۰ کیلومتر در ساعت که جریان مشخصی ندارد و آب به همه طرف جریان دارد. حال شما ببینید با این شرایط و در تاریکی مطلق شب، شنا کردن برای نیروها چقدر مشکل بوده است. خداوندا ما را با شهدا محشور بفرما...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حق گو  | 

 

   امروز ۲۳ محرم است. سال پیش مثل چنین روزی در آبادان بودم که خبر دردناکی که احساسات مسلمانان جهان خصوصا شیعیان را جریحه دار کرد به دستم رسید: "انفجار و تخریب حرمین شریفین عسکریین..."
                             
    کمی درباره اهداف این جنایت فکر کردم و چیزی جز تفرقه افکنی بین شیعه و سنی به ذهنم نرسید. چون سامرا شهری سنی نشین است و انفجار حرم دو امام شیعیان به راحتی تشنج ایجاد میکند و موجب بالا گرفتن آتش تفرقه می شود. بزرگان از جمله مقام معظم رهبری و آیت الله العظمی سیستانی  بر حفظ وحدت تاکید کردند و این جنایت را کار آمریکا و انگلیس دانستند اما متاسفانه عده ای جاهل از میان اهل سنت و شیعه بر تبل تفرقه کوبیدند و درست در جهت منافع استکبار حرکت کردند و حال بعد از یک سال علیرغم تاکید دلسوزان مبنی بر حفظ وحدت، شاهد درگیری های خونین بین شیعه و سنی و خرسندی آمریکا از این وضع هستیم.
   مهمترین نیاز امروز جهان اسلام حفظ وحدت است و عقلای دو مذهب نیز باید این را باور داشته باشند و در جهت نیل به آن بکوشند.


   چند روزی است که برای انجام کاری در تهران هستم. از طریق یکی از رفقا که دانشجوست مطلع شدم که امروز ظهر جمعی از دانشجویان دانشگاههای تهران در مقابل شرکت صهیونیستی نستله تجمع اعتراض آمیزی مبنی بر فعالیت این شرکت در جمهوری اسلامی ایران برپا می کنند.
   ساعت ۱۲ ظهر به محل دفتر شرکت نستله واقع در میدان آرژانتین تهران رفتم. حدود ۶۰ نفر دانشجو در محل حضور داشتند و مراسم با اقامه نماز ظهر و عصر آغاز شد. پس از آن بیانیه ای قرائت شد و دانشجویان شعارهایی از جمله: "خیبرخیبر یا صهیون   جوش محمد قادمون" "مرگ بر اسرائیل" سر دادند و تجمع پایان یافت.

   نستله یک کمپانی تغذیه ای بین المللی است که در ۱۰۰ کشور جهان شعبه دارد. محصولات غذایی نسکافه، سرلاک، مگی، کافی میت و... از جمله تولیدات این شرکت است.
   نستله در سال ۱۹۹۸ جایزه جوبیلی را از دست نخست وزیر رژیم صهیونیستی(نتانیاهو)دریافت کرد. این جایزه به بزرگترین شرکتهای تامین کننده اقتصاد اسرائیل اعطا شده است. نستله در سال ۲۰۰۰میلادیُ مبلغ ۶/۱۴ میلیون دلار به صندوق غرامت هلوکاست واریز کرده است. نستله مالک۱/۵۰ درصد سهام شرکت اسرائیلی Osem(از بزرگترین شرکتهای غذایی اسرائیل)است. آمریکا سالانه ۲۴ میلیون دلار را به ازای سرمایه گذاری در اسرائیل به این شرکت اعطا میکند.
   نام شرکت نستله به دلیل ارتباط وثیق اقتصادی با اسرائیل، در لیست نهادهای تحریم اسرائیل وجود دارد و تا کنون در نقاط مختلف جهان این شرکت، توسط گروههای مختلف به دلیل کمک به رژیم صهیونیستی تحریم شده است.
   نستله در ایران عملا فعالیت های خود را از سال ۲۰۰۱ با تولید نسکافه، کافی میت، مگی و...آغاز کرد.نستله فعالیتهای تبلیغی خود را افزایش داده است، از ماشینهای ویژه تبلیغاتی توزیع محصولات تا عرضه رایگان محصولات در محافل فرهنگی مانند جشنواره امسال فیلم فجر، آگهی های روزنامه ها، بیلبوردها و...
   امور مشتریان نستله ایران چندی است اقدام به برگزاری کلاسهای آشپزی خانم ها در فرهنگسراها نموده که طبق اعلام سایت نستله ایران تاکنون به ۵۰۰۰ خانم ایرانی آموزش داده است. نستله در اسفند ۸۴ اقدام به برگزاری یک جشن و مسابقه بزرگ سراسری در ایران نمود و برندگان این مسابقه به تور کشور سوییس فرستاده شدند.
   با این اوصاف و در حالی که اسرائیل به مسجدالاقصی یورش برده و دشمن درجه یک ماست، فعالیت آزادانه تجاری این شرکت در جمهوری اسلامی ایران جای سوال و تامل دارد...

boycott Nestle boycott Zionism

   حق یارتان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حق گو  | 

 

   چند شب پيش در معيت يک گروه بيست نفره ازدانشجويان با حجت الاسلام سيد علي اکبر محتشمي پور، عضو مجمع روحانيون مبارز،  رئيس جمعيت دفاع از ملت فلسطين و يار و ياور امام خميني در دوران مبارزه، ديدار داشتيم. از اينکه در ايام الله دهه فجر با يکي از آنهايي که از نزديک امام را درک نموده و در متن مبارزات از همان ابتدا حضور داشته ملاقات مي کردم بسيار خوشحال بودم و اين فرصت را غنيمتي ميدانستم تا بيشتر درباره امام و انقلاب بدانم.

                                                                 

 موضوع جلسه امام و تحجرستيزي بود. مسئله اي که امام از همان آغاز بر مبارزه با آن تاکيد داشت و به صراحت فرموده بود که:"خون دلي که پدر پيرتان از متحجرين مقدس مآب خورده است از ليبرالهاي سکولار نخورده است."

   آقاي محتشمي پور صحبتش را با سلام بر روح بلند امام و شهدا آغاز کرد و به تشريح نهضت و بيان خاطراتش از آغاز مبارزات از سال 42 پرداخت.

  

 ميگفت در اوايل دهه 40 که امام مخالفتهايش را با لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي که جرقه شروع نهضت بود بروز داد و عليه اين لايحه موضعگيري کرد از طرف بسياري از حوزويان سرزنش شد چه اينکه فضاي فکري حاکم بر حوزه به صورتي بود که هرکس از حوزويان در سياست دخالت ميکرد از عدالت ساقط ميشد.

   ازچگونگي آشنايي اش با نام امام گفت که پس از فوت آيت الله بروجردي، امام با اينکه در سطح مرجعيت بودند اما خود را مطرح نکردند و به اين علت گمنام بودند، و آيت الله مجتهدي تهراني که اکنون در قيد حيات است در جلسه درسش براي طلاب جوان از فضايل حضرت امام گفته بود و به اين طريق ايشان تحريک شده بود تا به قم برود و امام را ببيند.

                                         

   گفت که پس از 15 خرداد 42 مبارزه با نهضت اسلامي آغاز شد از دو جبهه:1-سلطنت-2-مقدس مآب ها. دايره شمول تحجر و مقدس مآبي و جدايي دين از سياست آنقدر گسترده بود که پس از 15 خرداد 42 بعضي مراجع(که از بردن نامشان استنکاف نمود)، مبارزه را حرام اعلام کردند و گفتند که وظيفه ما حفظ حوزه است و مبارزه با شاه باعث نابودي حوزه است. غافل از اينکه حضور حوزه در سايه يک حکومت ضداسلامي و فاسد چه فايده اي دارد. پس از اين ماجرا بود که امام از همان پشتيباني کمي که برخوردار بود محروم گشت و در مبارزه به کلي تنها شد، از مردم هم انتظار زيادي نمي رفت زيرا سالهاي متمادي بود که مردم تحت تعليم حوزه و فرهنگ حوزوي منادي جدايي دين از سياست بودند.

   درباره تبعيد امام به نجف گفت که حوزه نجف از لحاظ علمي قم را قبول نداشت ضمن اينکه اکثر علماي نجف به مبارزه اعتقادي نداشتند و شاه را شاه شيعه ميدانستند و حمايت از وي را واجب و در مجلس روضه کنسولگري شاه در کربلا شرکت ميکردند. با توجه به اين شرايط و با هدف خاموش شدن امام در اين جو فکري، امام به نجف تبعيد شد.اما امام در نجف به روزمرگي دچار نشد و عليرغم باور همگان بر پايين بودن سطح علمي امام نسبت به علماي نجف، درس ايشان به واسطه اقتدار علمي ايشان به سرعت شلوغ شد و امام در جلسه درسشان به بحث ولايت فقيه پرداختند که اين مباحث ضبط ميشد و به صورت جزواتي درمي آمد که براي ايران ارسال ميشد و همچنين اين مباحث به عربي ترجمه ميشد و داخل عراق و در ايام حج در عربستان توزيع مي گشت. جريان تحجر در نجف نيز سربرآورد و شايعه کردند که مباحث ولايت فقيه امام مطالب مارکسيستي است که توسط سفارت شوروي در اختيار امام قرار مي گيرد!!

   به گوشه ديگري از فعاليت جريان تحجر اشاره کرد و گفت در سال 57 و در اوج کشتارهاي رژيم، امام برگزاري جشنهاي اعياد شعبانيه را به نشانه مبارزه ملغي اعلام کرد اما مقدس مآب ها با سرزنش امام و اينکه امام با اهل بيت مشکل دارد و شادي اهل بيت را تعطيل ميکند به اين دستور امام که در واقع در جهت حرکت ائمه بود وقعي ننهادند. انجمن حجتيه و حزب الدعوة الاسلامية به رهبري علامه سيد مرتضي عسکري از جرياناتي بودند که تا آخر با مبارزه و حرکت امام مخالفت ميکردند و منادي جدايي دين از سياست بودند.

   يکي از دانشجويان سؤال کرد که جرا امام در سالهاي آخر عمر بابرکتشان در نامه هاي خود  مثلا در پيام منشور روحانيت، بارها خطر متحجرين را گوشزد ميکردند؟ در جواب گفت که امام ميدانست جريان تحجري که با انقلاب خاموش شده بود پس از فوت وي دوباره فعال ميشود و همينطور هم شد و کساني که در زمان حيات امام هيچ رابطه اي با امام نداشتند و احکام را به ارشادي و مولوي تقسيم ميکردند و ميگفتند که فرامين امام ارشادي است و لزومي به اجراي آنان نيست پس از فوتشان به انحاء مختلف ياران دوران سخت امام را به حاشيه راندند و خود بر مسند نشستند و دور مقام معظم رهبري را گرفتند و ولايتي دوآتشه شدند. ايشان نقل ميکرد که در اوايل دهه 70 در ديداري با مقام معظم رهبري به ايشان عرض کرده ام که من نميتوانم قبول کنم کساني که تا ديروز مشي مبارزه ما و شما را قبول نداشتند حال انقلابي تر از همه ما شده اند و اينها حمايتشان از انقلاب و رهبري در حد حرف است و در عمل نيز چنين شده است و ياران امام، در صحنه هاي مختلف اطاعت خود را از رهبري نشان داده اند و مدعيان ولايتمداري....

   آخرين سؤال درباره مصاديق جديد تحجر بود که ايشان تفرقه افکني ميان شيعه و سني را ذکر کرد و صدور حکم اعدام سلمان رشدي را حرکت از بين برنده اختلافات شيعه و سني معرفي نمود.

   امام خميني با انقلاب خويش و دخالت در سياست مهر باطلي بر رويه چندصد ساله مراجع دين که به دريافت خمس و زکات و افتاء و انتظار ظهور اکتفا کرده بودند، زد و نظريه سياست عين ديانت را جامه عمل پوشاند...

                                             

 

...روحش شاد و راهش پررهرو باد...

 

حق يارتان

                                                                                                                                      

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حق گو  | 

 

   مسجدالاقصي از ديرباز براي مسلمين، مسيحيان و يهوديان داراي عزت و احترام بوده است چه اينکه اين مسجد، قبله اول اسلام نيز محسوب مي شده است.

   اما متاسفانه بولدزرهاي رژيم صهيونيستي به مسجدالاقصي حمله ورشده و ديوار غربي آن را تخريب کرده اند.

      
                

                                                

   صهيونيزم جهاني در راستاي نيل به هدف حکومت جهاني خويش سه مرحله دارد:1- تسلط بر قدس و احياي معبد سليمان-2-تشکيل دولت صهيونيستي از نيل تا فرات-3-تشکيل حکومت جهاني.

   به همين خاطر از دير باز قدس و مسجدالاقصي که به گفته يهوديان بر بالاي معبد سليمان بنا شده است از اهميت ويژه اي برخوردار بوده است. صهيونيست بر اين باور بود که بايد با تمام وجود از تصرف قدس به دست پيامبر و جانشينانش جلوگيري کند که اگر قدس به دست اينان فتح شود ديگر بازنخواهد گشت و رؤياي يهود براي تشکيل حکومت جهاني برباد مي رود. براي جلوگيري از وقوع اين امر بود که سازمان يهود از همان ابتدا درپي قتل پيامبر حتي قبل از بعثت بود و پس از بعثت نيز بر سر راه حجاز به شام که دروازه قدس بود چندين دژ بنا نمود که خيبر يکي از آنان است. سازمان يهود پس از پيامبر و براي جلوگيري از به خلافت رسيدن علي(ع) کودتاي سقيفه بني ساعده را به راه انداخت و معاويه را براي حفاظت از دروازه قدس در شام به قدرت رسانيد که همين معاويه سالها بعد براي علي(ع) مشکل ساز شد.

   صهيونيزم جهاني همزمان با تلاش براي تشکيل خاورميانه جديد به محوريت اسرائيل در راستاي استراتژي از نيل تا فرات، چندين سال است که شروع به زمينه سازي براي تخريب مسجدالاقصي و احياي معبد سليمان کرده است تا بتواند پس از تسلط بر قدس به استراتژي احياي معبد سليمان نيز جامه عمل بپوشاند.

   در همين راستا و در حالي که جهان و دول تن پرور مسلمان عربي غافل از همه چيزند و آنهايي هم که پيگير مسايل جهاني مي باشند حواسشان به مسايل عراق و لبنان و درگيري فتح و حماس جلب شده است، رژيم صهيونيستي اقدام به تخريب ديوار غربي مسجد نمود که در روزهاي آينده بايد شاهد تخريب بيشتر مسجد و در نهايت نابودي کامل آن باشيم.

   در چنين شرايطي که صهيونيزم جهاني براي رسيدن به اهداف خويش از هيچ عملي فروگذار نمي کند و قرآن نيز به صراحت يهود را که صهيونيزم جهاني است دشمن درجه يک مسلمين معرفي مي کند، دولت هاي مسلمان عربي که روابط حسنه اي با رژيم صهيونيستي دارند و علماي اهل سنت که به جاي فتوا عليه دشمن اصلي که همان صهيونيزم است، اسير توطئه استکبار شده اند و خط مقدم مبارزه را سهوا و يا عمدا شيعيان پنداشته اند و به اباحه خونشان حکم مي دهند، بايد بر اين مرگ تدريجي غلبه کرده و همان خط مشي اصيل امام خميني(ره) را که مبارزه و شهادت طلبي است در پيش گيرند.

   دولتهاي عربي بدانند که سکوت در برابر اقدامات رژيم صهيونيستي و ادامه روابط ذلت بار با آن دولت عاقبتي جز بدبختي و ذلت ابدي براي آنها و اسلام ندارد و هرچه سريعتر در روابط خود با آن دولت نامشروع تجديد نظر کنند که خير و صلاح در همين است و امام تکليف را برلي همه مشخص نموده است:"اسرائيل بايد از بين برود."

   علماي اهل سنت نيز بدانند که تفرقه بين شيعه و سني از توطئه هاي استکبار است تا به سهولت به اهدافش برسد و اقدام اخير آن علماي بزرگوار در فتوا عليه شيعيان، چيزي جز آب در آسياب دشمن ريختن و شاد کردن دل آنها نيست و باشد که به خاطر اين فتاوي شيطاني شان در محضر الهي مؤاخذه شوند و بدانند که حفظ وحدت شيعه و سني از اعظم فرائض است که خميني کبير فرمود:"هر زبان و گفته اي که در جهت تفرقه بين شيعه و سني باشد، آن زبان، زبان شيطان است."

   در بعضي از روايات ازتخريب ديوارغربي مسجدالاقصي به عنوان يکي از نشانه هاي ظهور ياد شده است. 


 

 

اللهم عجل لوليک الفرج، واجعلنا من انصاره و اعوانه

   حق يارتان

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حق گو  | 

 

امشب عازم هستم، سفری در پیش دارم، امتحانات پایان ترم دانشگاه فردوسی مشهد هم تمام شده. امیدوارم که این سفر تجارب تازه ای را بر تجارب و آموخته هایم بیفزاید.

از حضور شما مرخص می شوم و ان شاءالله پس از ۱۷بهمن و یا ۲۳بهمن در خدمتم.

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی...حلال کنید.

حق یارتان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حق گو  | 

 

پس از بررسی آرای آقای طباطبایی و اشاره ای کوتاه به آرای مهندس احمدپناه، به بررسی آرای مهندس حسینی می پردازم.

 

به جرات میتوان گفت که واقعی ترین آراء و آگاهانه ترین انتخاب مردم، رای به مهندس حسینی بود. زیرا مردمی که به ایشان رای دادند عملکرد شش ساله ایشان در شهرداری را دیده بودند و از نزدیک با ایشان آشنایی داشتند.

 

همانطور که در مطلب قبلی اشاره شد یکی از عوامل مهم مخالف پروری برای یک کاندیدا داشتن سابقه کار اجرایی است، آن هم کار اجرایی همچون شهرداری کاشمر که انصافا کار سنگینی است که با اقشار مختلف مردم سروکار دارد، برعکس ریاست دانشگاه آزاد که تنها با عده معدودی دانشجو سروکار دارد. و همچنین با وجود تخریب ها و سم پاشی های گسترده ای که علیه مهندس حسینی پس از انتخابات مجلس هفتم انجام شد. این عاملی بود که مهندس حسینی برعکس آقایان طباطبایی و احمدپناه که فقط طرفدار داشتند از مخالفین سرسختی نیز برخوردار باشد که از هیچ فعالیتی برای رای نیاوردن وی دریغ نکنند.

 

عامل دیگر مخالفت با یک کاندیدا، چهره سیاسی بودن آن نامزد است. مهندس حسینی گرچه هیچ گاه موضع گیری سیاسی نمیکردند و حتی در زمان تصدی شهرداری کاشمر در ستاد هیچ کاندیدایی حاضر نمی شدند و له یا علیه کسی اظهار نظر نمیکردند(درست برعکس بعضی روسای ادارات که در این دوره و ادوار قبل در ستاد کاندیدایشان حاضر و ابراز وفاداری می کردند مثل قاسم امیری مقدم رئیس اداره تعاون که در ستاد آقای طباطبایی حاضر بود) اما به علل مختلف و مخصوصا بعد از جریان کودتای بلوکیانی علیه ایشان پس از مجلس هفتم، ایشان به عنوان یک چهره سیاسی معرفی شدند برعکس برخی آقایان که منش و سلوکشان در هاله ای از ابهام است.

 

عامل مهمی که در رای بالای جناب حسینی موثر بود صداقت و پاکی اخلاق و عملکرد ایشان چه در دوران تصدی شهرداری و چه در بقیه زمان ها بود. مردم به وضوح امانتداری و پاکی و رعایت بیت المال را در دوران شهرداری ایشان دیده بودند و درک کرده بودند که بین مهندس حسینی و اشخاصی مثل سیادتی و قابل و یغمایی و..... که در دوران کوتاهی که بر منصبی سوار بودند بیت المال را تبدیل به بیت الحال کرده بودند و آخرت خویش را به دنیایشان فروختند فاصله از زمین تا آسمان است. و مردم از عملکرد مالی آقایانی که رای بالایی هم آورده اند اطلاع نداشتند که اگر می داشتند نتیجه چیز دیگری بود.

 

قدرت مدیریت و کارهای زیربنایی و عمرانی  که در دوران شهرداری مهندس حسینی انجام شد موجب آن شد که مردم خاطره خوشی از دوران ایشان داشته باشند و نارضایتی هم اگر بوده به خاطر امورات شخصی افراد بوده است که به علت منع قانونی حل و فصل نمی شده، و اگر از دوست و دشمن سوال کنیم، دوران شهرداری ایشان از بی نظیرترین ادوار شهرداری از نظر پیشرفت و آبادانی شهر بوده است. ذکر همین نکته بس، هنگامی که آقای طبابایی از ریاست دانشگاه خداحافظی کرده است بودجه دانشگاه با توجه به وسعت کاری و فیزیکی محدودش،  یک میلیارد و دویست میلیون تومان بوده، در حالی که در همان سال که مهندس حسینی نیز شهردار بوده اند، بودجه شهرداری کاشمر با وسعت کاری و فیزیکی چندبرابر دانشگاه آزاد، یک میلیارد و صد میلیون تومان بوده است. حال قدرت اجرایی و عملکرد دو مسئول را مقایسه کنید. این مطلب را از منبع موثقی استعلام کرده ام.

 

نکته دیگر اینکه تبلیغات شخصی ایشان بسیار کم و محدود بود و بسیاری از مردم تا روزهای آخر نمی دانستند که ایشان کاندیدا هستند و بنده که از نزدیک با آقایان معتمدین در ارتباط بودم به وضوح متوجه این مطلب می شدم که برای ایشان رای آوردن و یا رای نیاوردن فرقی نمی کند و به اصطلاح برای شورا کیسه ای ندوخته اند و فقط برای خدمت و اصلاح شورا پا به این عرصه گذاشته اند و اگر تبلیغات ایشان مقداری بیشتر بود قطعا رای ایشان بسیار بالاتر از رای بالای فعلی ایشان بود زیرا نهایت آرای دیگران همان بود که با تمام تلاششان کسب کردند.

 

حق یارتان

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حق گو  |