تبليغاتX
شورا یار کاشمر
اندر احوالات دیار کهن کاشمر

  بعد از چندین هفته توفیق شد که دوباره به عالم وبگردی و وبلاگ نویسی سری بزنم. از نظراتی که گذاشته اید بسیار ممنونم.

  فرارسیدن سالروز شهادت پیامبر اعظم و امام حسن مجتبی را تسلیت عرض میکنم...
        

  سفری داشتم به دیار عشق...کربلای جنوب ایران...سرزمینی که هرروزه ملائک الهی از آن تبرک میجویند...

  دوکوهه که مصداق بارز "شرف المکان بالمکین"است و چندین ساختمان چند طبقه به خاطر حضور یاران خمینی در آن، زیارتگاه صاحبدلان شده است...دوکوهه!تو یک پادگان نیستی، تو قطعه ای از خاک کربلایی، زیرا که یاران عاشورایی سیدالشهدا را به قافله او رسانده ای...دوکوهه!آیا نمی خواهی که پذیرای یاران امام عصر باشی؟ پس منتظر باش...
            

  شلمچه عین خاک کربلاست...بیشترین شهید در این منطقه و در عملیات کربلای پنج تقدیم شده است...شلمچه بوی بقیع می دهد...
                        

  طلاییه طلاست...منطقه عملیاتی خیبر خاطراتی شنیدنی از رشادتهای رزمندگان عاشورایی در سینه دارد...طلاییه محل عروج و جاودانگی سردار خیبر که قلعه قلب همه را فتح کرده بود، محمد ابراهیم همت است...هرکس در طلاییه ایستادگی کرد اگر در کربلا نیز می بود مقاومت می کرد...
                                       

  اربعین فکه بودم...فکه صفای خودش را دارد...خاک رملی فکه گنجینه های گرانبهایی در سینه دارد؛ هنوز پیکرهای مطهر شهدایمان در کانال های فکه مانده است...فکه مقتل سید شهدای اهل قلم، آوینی است...
            

  اروندکنار حکایت دیگری است...هنوز که هنوز است کارشناسان جنگی جهان در این حیرتند که فداییان خمینی چگونه از رودخانه وحشی اروند عبور کرده اند...خوشا بحال شهدای اروند، مگر نشنیده ای که شهادت در آب اجر دو شهید دارد...
             

  ای شهید که بر کرانه ازلی و ابدی وجود نشسته ای! دستی برآور و بر ما قبرستان نشین های عادات سخیف دعایی فرما...
                                 
  حق یارتان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حق گو  | 


   اول اسفند 1382 براي همه ما و کاشمري ها روز سرنوشت سازي بود، کاشمر به لحاظ جو هميشه سياسي اش انتخابات ها را بسيار باشکوه و پرحادثه برگزار کرده است. انتخابات مجلس هفتم هم از حساسيت خاص خودش برخوردار بود و مثل انتخابات هاي گذشته از دو قطب خباز و بلوکيان تشکيل شده بود.
                                               
  اما در اين دوره لشکر جناح راست با تمام قوا وارد ميدان شد و تمام عزمش را جزم کرد تا رؤياي تعبيرناشدنی دوازده ساله اش را تعبير کند. در اين دوره بر خلاف ادوار قبل جناح راست به صورت وحدت کانديدا عمل کرد. در دوره ششم، حاجي عرب و شبيري و جميلي و …را به مصاف خباز فرستاد، و در دوره پنجم، بلوکيان و حلمي. اما در اين دوره متوجه شد که تعدد کانديدا باعث شکست آرا ميشود، پس تنها بلوکيان را که پاي ثابت تمام انتخابات ها بود به ميدان فرستاد و مهندس مزروعي را هم به خاطر اينکه رقيب قدري بود و آراي بلوکياني هاي بردسکن را از آن خود ميکرد بوسيله حضرات دفتر نظارت شوراي نگهبان در کاشمر، آقايان شيخ محمدي و نبوي و کاوري و … از صحنه بدر نمود.

   در اين دوره جناح راست از هيچ عملي براي پيروزي مضايقه نکرد. از خريدن راي و پاک کردن شناسنامه که قبح آن را هم ريخته اند تا وعده و وعيدهاي عمل ناشدني به مردم صاف و ساده روستاهاي دورافتاده.  به کندري ها گفته بودند که برايتان بيمارستان ميسازيم. به عده زيادي قول کار و اشتغال داده بودند، به مردم باصفاي روستاي ده ميان کوهسرخ قول احداث مدرسه و بيمارستان و تجهيز مسجدشان را داده بودند و جالب است که اين قول ها را نه طرفداران نماينده فعلي بلکه شخص شخيص احمد بلوکيان مي داده است که در شان يک کانديدا و نماينده نيست.

   خباز را ضد ولايت فقيه خواندند در حالي که اگر از ريش سفيداني که در انقلاب سهمي داشته اند مثل آقايان بزرگوار عربي، اسدي، شاکري، حسن زاده، عاصمي، ذبيحي و …بپرسیم، از نقش فعال جناب خباز در مبارزات سخن ميگويند و سخنراني هاي آتشين او در ايام مبارزه را به يادت مي آورند. اما بلوکيان در آن ايام و مبارزات کجا بوده است؟ آيا وي ابتدا برادري اش را ثابت کرده است که حال ادعاي ارث ميکند و خود را ذوب در ولايت، و خباز که سوابق نيکش بر همگان آشکار است را ضد ولايت فقيه مي خواند. و با استفاده از همين حربه بود که راي عده اي از جوانان مذهبي جاهل را از آن خود کرد. يادم هست که در آن ايام با جواني که تصميم گرفته بود به بلوکيان راي دهد صحبت ميکردم تا نظرش را تغيير دهم؛ ميگفت که چون بلوکيان ولايتي تر از خباز است به او راي ميدهم و من بيچاره هم هرچه از سوابق و محاسن خباز و معایب و سوابق منفي بلوکيان و مشکلات متعدد اخلاقي اش برايش گفتم افاقه نکرد و همانجا لعنت فرستادم بر کساني که سوءاستفاده از واژه مقدس ولايت را باب کردند.

   البته در علل شکست خباز نبايد برخي اشتباهات اطرافيان ايشان را ناديده گرفت که شايد بشود گفت اينان در مدت دوازده سال نشستن بر مسند امور از برخي آرمانها و عقايدشان فاصله گرفتند که فرصتي مي بايست که بازنگري در خويش داشته باشند. غرور و اطمينان به پيروزي در آن دوره و عدم فعاليت گسترده از عوامل ديگر شکست بود. به صورتي که در بعضي مناطق دورافتاده مردم نمي دانستند که خباز هم کانديدا شده است.

   به هر حال بلوکيان نماينده شد و حضرات سرمست از قدرت شمشیر را از رو بسته و تا آنجا که تيغشان مي بريد بريدند. در فاصله چند روز پس از انتخابات، با کوک کردن اعضاي حزب باد و هفت رنگ و آفتاب پرست مآب شوراي شهر مثل عابدي و سلطانپور و قابل درصدد فتح اولين و مهمترين سنگر يعني شهرداري برآمدند. چه تهمت ها و شب نامه هايي که براي مهندس حسيني نساختند و چه اعمال غيرقانوني که براي عزل ايشان انجام ندادند. اما ايشان تا اواخر خرداد سال بعد ايستاد و خون به دل آنها کرد و سرانجام خود استعفا داد. پس از آن نوبت آموزش و پرورش بود که پس از آوردن رئيس جديد به جان مديران مدارس افتادند و حتي کساني را که تنها چند ماه به بازنشستگي شان مانده بود از مديريت مدارس عزل کردند و مدارس شاهد را گرچه در سال اول حکومتشان نتوانستند تغيير دهند اما در سال بعد آن ترکيب مدارس شاهد را به طور کلي عوض کردند و پس از آن هم نوبت به اداره بهداشت رسيد.

   با تمام اين احوال، بدون شک اکنون بلوکيان از کمترين مقبوليتي برخوردار نيست و این دوره چهار ساله نيز لازم بود تا همه ما قدر عافيت و آرامش دوازده ساله اي را که از آن برخوردار بوديم بدانيم و طيف چپ شهرستان نيز به بازنگري در عملکرد خود بپردازد. عدم محبوبيت طيف راست و بلوکيان را در انتخابات اخير شوراي شهر ديديم و باز ديديم که اشخاصي که مغضوب بلوکيان و باندش هستند آراي بالايي را کسب کردند.
  
سال آينده انتخابات دوره هشتم مجلس است. گرچه اميدوارم چهره جديد و جواني به صحنه بيايد و باند فاسد بلوکيان را از شهر بيرون کند، اما اگر باز هم شاهد رقابت سنتي خباز و بلوکيان بوديم، بايد حواسمان را جمع کنيم تا اشتباه دوره قبل تکرار نشود و سرنوشت کاشمر عزیز را به دست کسانی که تنها به منافع شخصی و جناحی خویش می اندیشند نسپاریم...

 

   حق یارتان

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حق گو  |