تبليغاتX
شورا یار کاشمر
اندر احوالات دیار کهن کاشمر

   مردم در انتخابات ریاست جمهوری نهم به احمدی نژاد رای دادند، ولی به قیافه و تیپ او رای ندادند چون از وی خوش تیپ ترهایی بودند، به برنامه های اقتصادی او رای ندادند چون شعارهای قشنگتر و تطمیع کننده تری از جانب دیگران داده شده بود، به عملکرد گذشته وی رای ندادند چون دیگرانی بودند که گذشته درخشانتری داشته باشند، تنها و تنها به شعارها و آرمان هایی رای دادند که قسمتی از شعارهای انقلاب اسلامی بود و در طی ۱۶سال حاکمیت نگاه توسعه محوری آن هم از نوع غربی و لیبرالیش به محاق و مسلخ رفته بود. مردم به آرمانهای مغفول مانده انقلاب رای دادند همانطور که در دوم خرداد ۷۶ به آرمانهایی همچون آزادی بیان، کرامت انسانی، حقوق شهروندی و غیره که در طی دوران سازندگی به حاشیه رفته بود رای دادند.
   اهم شعارهای احمدی نژاد برقراری دولت اسلامی بود که لازمه اش عدالت و مبارزه با استکبار و حمایت از مستضعفان است، بنابراین ما میتوانیم توقع داشته باشیم که پس از پیروزی این شعارها، حاکمیت آنها را هم شاهد باشیم، عدالتخواهی و شعارهای دیگر باید در جایی بروز و ظهور داشته باشد. میتوانیم سه حوزه کلی را برای اینکه شعارهای هر دولتی در آنجا ظهور پیدا کند درنظربگیریم، حوزه های سیاسی،اقتصادی و فرهنگی
   در دولت نهم میتوان مدعی ظهور و بروز شعار عدالتخواهی در عرصه های سیاسی و اقتصادی شد، مواضع انقلابی دولت در عرصه سیاست خارجی به غیر از چند مورد که اغماض در مورد آنها غیر ممکن است و قبلا به تفصیل درباره شان نوشته ام، ایستادگی بر حق هسته ای و... از نمونه های ظهور آرمانهای دولت در این عرصه است. در عرصه اقتصادی هم در جهت شعارها و آرمانها سعی و تلاش و جهت گیری میشود و ما در اینجا کاری به درستی یا نادرستی جهت گیری ها و میزان موفقیت آنها نداریم و به دنبال اثبات این هستیم که شعارها در این عرصه بروز داشته است.
   اما در عرصه فرهنگ ما هیچ نشانه ای دال بر بروز این آرمانها نمی بینیم، فرهنگ در دولت نهم مظلوم است و رهبری هم به این نکته اشار کرده اند، وضعیت فرهنگی و سیاست گذاری های ما در این عرصه هیچ تفاوتی با دولتهای قبلی ندارد، دولت در ورود عدالتخواهی به عرصه فرهنگ را بسته است، از جهت فرهنگی هیچ تفاوتی ایجاد نشده است، رویکرد نهادهای فرهنگی ما چقدر در جهت گفتمان انقلابی و عدالتخواهی بوده است؟؟ چقدر محصولات فرهنگی با این گفتمان تولید شده است؟؟ رویکرد و گفتمان محصولات فرهنگی تولید شده در این دولت هیچ تفاوتی با دولتهای قبلی ندارد!!ضعف در فرهنگ را نمیتوان به گردن مافیا و رقبا و بدخواهان و غیره انداخت!! 
   یکی از علل این ضعف را میتوان در خود جناب احمدی نژاد جستجو کرد، متاسفانه ایشان هیچ تصوری از فرهنگ و مباحث فرهنگی ندارد، هیچ تئوری و برنامه ای در مقوله فرهنگ ندارد، برای تایید این ادعا میتوان نگاهی به  افرادی که به عنوان فرماندهان فرهنگی دولت منصوب شده اند، انداخت. اکثر این افراد کسانی هستند که هیچ سنخیت و نسبتی با گفتمان عدالتخواهی ندارند و متاسفانه این افراد در مناصب مهم و کلیدی ارگانهای فرهنگی دولت قرار دارندکه جهت احتیاط از ذکر نامشان خودداری میکنم. این افراد یا اشخاصی متدین و مذهبی هستند که انقلابی نیستند و با این گفتمان آشنایی ندارند و یا کسانی هستند که ضد این گفتمانند و اگر دولتی دیگر با شعارهای لیبرالی هم برسرکار بود از همین افراد استفاده میکرد. و این درحالی است که ما نیروهای متخصص و صاحب نظری در عرصه فرهنگ داریم که قبل از دولت نهم آین آرمانها و این گفتمان را فریاد میکردند ولی اکنون به علت اینکه دولتمردانمان تصوری مادی و مهندسی و کمی از مقوله فرهنگ دارند و شاید به اهمیت فرهنگ اعتقادی ندارند، همچون دولتهای گذشته در حاشیه به سرمیبرند. خلاصه کلام: دولت نهم، عدالت منهای فرهنگ و فرهنگ منهای عدالت...
   دیشب به همراه جمعی از دانشجویان جلسه ای داشتیم با ریاست محترم جمهور، مباحث زیادی مطرح شد که غالب آنها بحث مظلومیت فرهنگ در دولت بود ولی احمدی نژاد در هنگام پاسخگویی به سوالات کمترین وقت را به مقوله فرهنگ اختصاص داد و در جواب دغدغه ما، مظلومیت فرهنگ را رد کرد و برای اثبات مدعایش از افزایش بودجه حوزه های علمیه و مساجد گفت و دیگر هیچ و این است نگاه مهندسی و کمی ومادی به بحث فرهنگ، در ادامه هم در جواب به انتقاد ما از انتصابات مسئولین فرهنگی، خود را از هرگونه مسئولیتی مبرا کرد و گفت چون رهبری یکسری نظریاتی در مقوله فرهنگ داشتند من به احترام ایشان وارد نشدم و این یعنی توپ را به زمین رهبری انداختن!!!و دیگر هیچ جوابی نداد.
   دیشب با وزیر علوم هم بسیار کلنجار رفتیم و از برخوردهای امنیتی با تشکل های دانشجویی و بسته شدن فضای نقد در دانشگاهها گله کردیم، از این گفتیم که رئیس دانشگاه فلان جا و فلان جا هیچ فکر فرهنگی ندارند ولی ایشان در جواب گفت از آنها برایتان فضای سبز و ساختمان و تجهیزات درست کرده اند، از این بهتر میخواهید؟؟!! و این همان فقر تئوریک در عرصه فرهنگ در دولت نهم است.
   بنده ضمن ایمان و اعتقاد به شعارها و آرمانهای مطرح شده از سوی دولت نهم، به هیچ وجه عملکرد فرهنگی دولت را قابل قبول نمیدانم و از آن روی که این شعارها به وسیله فرهنگ نهادینه خواهد شد
غفلت از مقوله فرهنگ و برخورد کمی و مادی و مهندسی با آن را بسیار خطرناک و باعث شکست گفتمان انقلابی و عدالتخواهی میدانم.
   امیداست  که دولتمردان برای لبیک به ندای رهبری مبنی نجات فرهنگ از مظلومیت، با استعانت از دلسوزان فرهنگی عدالتخواه، راه را برای نهادینه سازی این گفتمان مقدس آماده سازند.   

                                        به آفتابی صحیفه برگردیم


حق یارتان - سه شنبه - ۲۸/۳/۱۳۸۷

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حق گو  | 


     در این چندروزه فضای وبلاگهای کاشمری و قسمت نظراتشان پر بود از توهین و تخریب و مچ گیری و افشاگری...خیلی از این فضای سخیف و کثیف خسته شده ام، نکاتی به ذهنم رسید، تقدیم میکنم.
   ۱-به نظر میرسد وبلاگ کاشمرنامه مشی اش را بر تخریب و گرفتن نقطه ضعف از نماینده شهرستان به هر طریقی قرار داده است. درباره گیر دادن به تابلوی دفتر نماینده و و محل دفتر، نظری ندارم ولی سعی و تلاش برای القای این مطلب که جناب خباز هیچ نفوذی ندارد و همچون یک نماینده عادی تازه وارد است بوسیله استدلالات و شواهد غیرمنطقی، امری است ناپسند. مثلا ایشان رای نیاوردن جناب خباز در انتخابات منشی های مجلس را نشانه بی وزنی ایشان دانسته است در صورتی که متاسفانه چون رای به هیئت رئیسه، فراکسیونی است و فراکسیون اکثریت صاحب هیئت رئیسه است از اول هم انتظار نبود که جناب خباز رای بیاورد همچنان که در مجلس ششم چون اکثریت با اصلاح طلبان بود آقای حدادعادل که چهره ای ملی هستند نزدیک بود که اعتبارنامه شان رد شود و این نشان بی وزنی و چهره ملی نبودن آقای حداد نبود. یا با ذکر انتخابات هیئت رئیسه مجمع نمایندگان استان خراسان و نبودن نام جناب خباز در بین آنها دوباره به چهره بودن جناب خباز نیشخند زده اند در حالی که این امر اصلا دال بر چهره نبودن ایشان نیست، جناب فاکر نماینده مشهد هم که از جناب خباز معروفتر و شناخته شده تر هستند در بین منتخبین مجمع نمایندگان استان نبودند، آیا این دلیلی بر چهره نبودن آقای فاکر است؟
مهم این است که نماینده در مجلس نقش موثری داشته باشد و بتواند در صحن مجلس اظهارنظر کند و در روند تقنین نقش موثری داشته باشد که نقش موثر جناب خباز بر همگان پوشیده نیست و حتی بنده احتمال میدهم که با توجه به ترکیب ضعیف مجلس هشتم نسبت به مجالس ششم و هفتم و نبودن نمایندگان فعال و متعهد و متخصصی چون آقایان خوشچهره، افروغ، سبحانی و مجیدانصاری به علت رای نیاوردن و یا نامزد نشدن و آقایان ندیمی و اعلمی به لطف ردصلاحیت های غیراصولی هیئت نظارت و شورای نگهبان، جناب خباز یکی از نمایندگان چهره، فعال و خبرساز مجلس هشتم باشد.
درضمن وظیفه ما نظارت بر عملکرد نماینده و انتقاد از وی است نه به دنبال نقطه ضعف بودن و به هر بهانه ای سعی در کاستن از شان نماینده داشتن.
   ۲-عده ای نیز به بهانه اینکه آقایان بی تقصیر و فیض عارفی با نشریه سرو همکاری میکنند آنها را به باد توهین گرفته اند و خواسته اند که مردم نشریه سرو را نخرند و چنین و چنان کنند که نشریه سرو زمین بخورد. اولا اینکه این برخلاف ادب و انسانیت است که این دو بزرگوار به خاطر اینکه گفته ميشود با سرو همکاری دارند، هتک حرمت شوند. ثانیا اینکه مایه خوشحالی و مسرت است که پس از چند سال که یک نشریه داشتیم اکنون نشریه دیگری هم به میدان آمده و فضای مطبوعاتی منطقه را از تک صدایی خارج کرده است. اگر دست اندرکاران سرو از رانت دولتی و حمایتهای فرماندار و سایر نهادها استفاده میکنند که از سوابق بعضی از آقایان بعید نیست که چنین بکنند، این بحث دیگری است و باید این مسئله را با دلیل و مدرک فریاد کنید و از مراجع ذیربط بخواهید که برخورد کنند و افکار عمومی را آگاه کنید ولی بر اساس شنیده ها اظهارنظر کردن صحیح نیست و طرح دادن برای زمین خوردن نشریه سرو کاری بر خلاف اصل احترام به چندصدایی در جامعه است.
   ۳-دو نشریه آوای کاشمر و سرو متاسفانه در هیئت نشریات مردمی که واقعا به معضلات منطقه و درد مردم بپردازند و از مسئولین مطالبه کنند ظاهر نشده اند و بیشتر به مباحث سخیف جناحی دیکته شده از سوی رهبرانشان که دغدغه شان از جنس دغدغه مردم نیست می پردازند و سخنگوی مسئولین منطقه شده اند. نقد مبسوطی بر این دو نشریه دارم که ان شاءالله در اواسط تابستان تقدیم میکنم.
   ۴-سخن آخر با وبلاگ نویسان ترشیز و آن اینکه چرا سطح مطالب و مطالباتتان را افزایش نمیدهید و دغدغه تان دکتر یا حاجی بودن فلانی است و چهره بودن یا نبودن فلانی و آنهایی هم که یک پله بالاترند مطالبشان همچون مطالب روزنامه های کشور است و هیچ دغدغه ای را مطرح نمیکنند و برای هیچ آرمان لگدمال شده ای فریاد نمیزنند.
اگر در سطح کلان نمی نویسید حداقل می توانید بنویسید که چرا در طی یکسال گذشته تعداد متکدیان در سطح شهر اینقدر زیاد شده است، اینها یا مستضعفند و یا کلاش که در هر دو صورت برخلاف مذاق اسلام و انقلاب است و چرا هیچ کس برای این موضوع چاره ای نمی اندیشد...بنویسید که چرا در شهر کاشمر حتی یک کتابفروشی درست و حسابی وجود ندارد...بنویسید چرا سطح فعالیتهای فرهنگی که از سوی نهادهای مختلف اجرا میشود اینقدر نازل و سخیف است...و بنویسید که چرا...چرا و چرا؟؟؟

   حق یارتان - چهارشنبه - ۲۲/۳/۱۳۸۷

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حق گو  | 


   ۲۲مفتي وهابي در کشور عربستان سعودي، در آخرين اعلاميه‌اي که صادر كردند، علاوه بر مقاومت اسلامي حزب‌الله در لبنان، شعيان يمني را نيز به باد اتهامات فراوان گرفته و اعلام نمودند: همان‌گونه که حزب‌الله در لبنان و ديگر پيروان آنها در عراق، مي‌خواهند بر سرزمين‌هاي سني‌نشين سيطره يابند، شيعيان يمني نيز مي‌خواهند بر کشور يمن سيطره داشته باشند؛ بنابراين بايد با آنها مقابله كرد.سال گذشته، وزير دفاع يمن، به اصطلاح فتوايي منتشر نمود که بنا بر آن، به سني مذهبان گفته شده بود عليه شيعيان شمال يمن، اقدام نظامي كنند. اين در حالي است که در کشور 23 ميليوني يمن، شيعيان تقريبا در اکثريتند.
   ...اکنون جاده‌هاي منتهي به شمال يمن که محل درگیری شیعیان با نیروهای دولتی است از ماه‌هاي گذشته کاملا بسته‌اند و برآورد مي‌شود که صد تن از شيعيان، آواره و بي‌خانمان شده‌اند. همچنين بنا بر آمار، از هر هفت نفر، يک نفر در اين درگيري‌ها ـ که از دو ماه پيش آغاز شده ـ کشته يا زخمي شده‌اند.
   ...دولت يمن، مانع رفت‌و‌آمد خبرنگاران به شمال اين کشور مي‌شود و به آنها گفته است که دنيا، نيازي ندارد مطالب خبرنگاران را درباره استان صعدا بشنود.دادستان يمن، براي خبرنگاران و عکاساني که از دهکده‌هاي با خاک يکسان شده، عكس و گزارش تهيه كرده‌‌اند، مجازات‌هاي سنگيني تعيين نموده است.دو نفر که درباره استان صعدا سخن به ميان آورده بودند نيز به مجازات مرگ محکوم شده‌اند. همچنين در اين زمينه، «عبدالکريم الخيواني» ناشر، قرار است به دليل انتشار اطلاعات به مجازات مرگ محکوم شود.يکي از معلمان شيعه در صنعا مي‌گويد: اگر يک گربه در لبنان بميرد، همه دنيا آگاه مي‌شود، اما در اينجا که اينچنين شيعيان را به خاك و خون مي‌كشند و هيچ کس کمکي نمي‌کند.
   ...دولت سعودي، فشار سنگيني بر دولت يمن آورده تا اين شیعیان را هرچه بيشتر سرکوب كرده و حتي وهابيون را از افغانستان و نقاط ديگر فراخوانده تا دولت یمن را در اين امر ياري رسانند، زيرا مناطق نفتي در جنوب عربستان که عمدتا شيعه‌نشين هستند، هم‌مرز شمال يمن است که نيروهاي شيعه آنجا با دولت يمن درگيرند.هم‌اكنون برخي معتقدند، دولت سعودي، بيش از دولت يمن، خواهان نابودي شيعيان يمني است.

   مطالب فوق تنها گوشه ای از جنایات علیه مظلومین یمن بود که از سال۲۰۰۴ آغاز شده و در سکوت و بایکوت رسانه ها و نهادها و دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران و با حمایت مستقیم حکومت خائن و آمریکایی آل سعود واقع شده است.
   اگر یادمان باشد قرار بود که مظلومان و مستضعفان جهان در هر جای عالم و با هر مرام و مسلکی در کنف حمایتمان باشند ولی متاسفانه میبینیم که نه تنها مسئولین تلاشی در جهت نجات مظلومین یمن نمیکنند بلکه رسانه ملی هم که نقش فرهنگی و جهت دهی افکار عمومی را داراست این فاجعه و نسل کشی را در پس انواع و اقسام برنامه های زنده و چندساعته نود و شبه نود و انواع سریالهای آبکی و بی مفهوم و اکشن و جواهری در قصر و پخش مستقیم مسابقات فوتبال انواع لیگهای کشورهای اروپایی و خلاصه سرگرم کردن مردم به امور غیرمهم، پنهان ساخته است.
   قشری دیگر هم سرگرم جنگ جذاب و شیرین اصولگرایی و سوسولگرایی و اصلاح طلبی و افسادطلبی هستند و در پی تخریب جناح مقابل و تعظیم جناح خویش.
   در این بین یادمان رفته است که بر طبق اصول انقلابی و منشی که اماممان به ما آموخته بود حمایت عملی از مظلومان یمن، نه از این حیث که شیعه اند بلکه از این حیث که مظلومند واجب شرعی است و اگر مسئولین این فریضه را وانهاده اند، این تکلیف را از ما ساقط نمیکند بلکه وظیفه مان را سنگین تر میکند. ما باید مطالبه کنیم از مسئولین حمایت عملی و اقدام انقلابی را جهت حل معضل یمن هرچند که هزینه داشته باشد چون حمایت از مظلومان و مستضعفان قطعا هزینه دارد.
   تحریم کنید دولت یمن را، قطع کنید روابط را با آل سعود که دستش به خون مظلومان آغشته است، به یاد بیاورید کشتار سال ۶۶ مکه را و اکنون کشتار مظلومان یمن را.
   و جای بسی تاسف است که هاشمی رفسنجانی به عربستان میرود و به خاطر روابط دوستانه ای که با ملک عبدالله دارد بانی ورود زوار ایرانی و حتی بانوان به بقیع میشود! اما من نشنیدم که در جهت نجات مظلومان یمن گفتگویی با عبدالله داشته باشد(البته امیدوارم که چنین مذاکره ای بوده باشد ولی من مطلع نشده باشم) و تاسف بیشتر از اینکه عده ای از ورود زوار ایرانی و زنان به بقیع و نوحه سرایی در آنجا در شب شهادت فاطمه زهرا(س)شادمان شده و خدا را شکر کرده و بر حسن نیت و انعطاف حکومت سعودی آفرین گفته اند!!!
   البته اسلام آمریکایی که ما بدان ایمان داریم حکم میکند که تنها پس از واجبات و مستحباتمان، پس از دعا برای توفیق بجاآوردن حج و زیارت عتبات و برطرف شدن قروض مالی و شفای بیماران وحاجاتی از این دست، اگر فرصتی و حالی بود برای حل معضل یمن هم دعایی بکنیم و به پروپای آل سعود نپیچیم، چون که تجربه پیام آتشین امام علیه آل سعود و اقدام انقلابی ایشان در تعطیل کردن حج پس از فاجعه مکه، نشان داده است که اگر کاری کنیم که خادم حرمین شریفین ناراحت شود بساط حج های چندباره عمره و تمتع حجاج بازاری و حجاج اسلام آمریکایی برچیده خواهد شد و این عزیزان از ثواب زیاد نماز در حرمین شریفین محروم میشوند و خلاصه روا نیست که دور خانه خدا از انبوه زوار و حجاج خالی بماند!!!

   «و در هر صورت آل سعود برای تصدی امور کعبه و حج لیاقت نداشته و علما و مسلمانان و روشنفکران باید چاره ای بیندیشند.»
   «انشاءالله ما اندوه دلمان را در وقت مناسب با انتقام از آمریکا و آل سعود برطرف خواهیم ساخت و داغ و حسرت حلاوت این جنایت بزرگ را بر دلشان خواهیم نهاد و با برپایی جشن پیروزی حق بر جنود کفر و نفاق و آزادی کعبه از دست نااهلان و نامحرمان به مسجدالحرام وارد خواهیم شد.»
                                           پیشوای مظلومان و مستضعفان جهان، حضرت روح الله(ره)

   حق یارتان - دوشنبه - ۲۰/۳/۱۳۸۷

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حق گو  | 


    شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) و ارتحال حضرت امام خمینی(ره) و رحلت پدر بزرگوار حاج احمد متوسلیان، پس از ۲۶سال انتظار فرزند را کشیدن تسلیت باد.


 
در طول تاریخ بشریت پیامبران الهی و اولیاءاللهی که نقش پیامبری و تاریخ سازی و تغییر تاریخ داشته اند، همیشه با دوجبهه در حال نبرد و جنگ بوده اند. یکی جبهه التقاط و کفر و دیگری جبهه تحجر و مقدس مآبی.

   اما مبارزه با جبهه تحجر به علت چهره و ظاهر وجیه حاضر در این جبهه بسیار سخت تر و جانفرساتر بوده است.

   حضرت امام خمینی(ره) نیز به عنوان یکی از اولیاءالله تاریخ ساز از این امر مستثنی نبوده اند.

التقاط،لیبرالیسم،سکولاریسم و تحجر و مقدس مآبی دو جبهه ای هستند که حضرت امام پیش و پس از پیروزی انقلاب تا آخرین لحظه عمر شریفش دست از مبارزه با آنان برنداشت.

   مصداق بارز جبهه لیبرال، نیروهای نهضت آزادی و ملی-مذهبی بودند که امام به مناسبت های مختلف اقدام به طرد آنها و مرزبندی بین انقلاب و آنها می نمود.

   اما مصداق بارز جبهه تحجر، نیروهای انجمن حجتیه هستند، که امام به مناسبتهایی اقدام به مرزبندی با آنها کرده است. اما مشکل اینجاست که درست است انجمن حجتیه منحل شده است اما به علت چهره مقدس و متدین این نیروها و افکار مذهبی شان، تفکر انجمن حجتیه از بین نرفته است و دربین نیروهای منتسب به انقلا ب بسیار شیوع دارد و دقیقا نیز به همین خاطر است که مبارزه با جبهه التقاط بسیار شفاف تر و پررنگ تر است تا مبارزه با جبهه تحجر و کمتر کسی است که همچون علی(ع) و امام(ره) جسارت داشته باشد که وارد میدان مبارزه و درگیری با جبهه تحجر و واپس گرایی گردد.

   مرحوم حاج احمد آقا در اولین سالگرد رحلت پیرجماران فرموده بودند:«به نظر من آن چیزی که امام را امام کرد و او را به این مرحله رسانید مبارزه پیگیر ایشان با تحجر و مقدس مآبان احمق بود» و سخنی است بسیار درست و متین، چون مگر  قبل از امام کم بودند علما و بزرگانی که مبارزه میکردند با بی دینی و الحاد و التقاط؟؟؟ولی کمتر کسی را مثل امام سراغ داریم که با تحجر دربیفتد.

   امام در جایی هشدار داده اند که از خطر این مارهای خوش خط وخال(مقدس نمایان) غافل نشویم، در جایی دیگر فرموده اند خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است از بقیه مشکلات نخورده است، در جایی دیگر هشدار داده اند که مبادا چشمانمان را باز کنیم و ببینیم که انجمن حجتیه ای ها همه چیزمان را نابود کرده اند و بسیار فرمایشات دیگر که مجالش اینجا نیست.

   با توجه به مطالب فوق متوجه میشویم که بزرگترین دشمن و خطر برای انقلاب، تحجر و مقدس مآبی است و حتی خطرش از التقاط بیشتر است ولی چرا هیچ کدام از ما حساسیتی را که نسبت به التقاط و لیبرال داریم نسبت به تحجر و مقدس مآبی نداریم؟؟؟چرا اصلا به مخیله مان خطور نمیکند که این دسته هم خطرناکند؟؟؟چرا با این همه هشدار حضرت امام درپی ترسیم و شناسایی مختصات فکری و رفتاری جبهه تحجر نیستیم؟؟؟شاید خودمان هم در این دسته جای بگیریم!فکرش را کرده ایم؟؟؟چرا اگر به کتابخانه ای رجوع کنیم انواع و اقسام کتابها پیرامون لیبرالیسم و سکولاریسم و پلورالیسم و …را یافت میکنیم ولی به جز کتاب «حزب قاعدین زمان» عمادالدین باقی منبعی را پیرامون تحجروانجمن حجتیه نخواهیم یافت؟؟؟

   تمامی این ملاحظات ما را به این نکته رهنمون میسازد که شناخت این جریان خطرناک و فراگیر امری است بسیار ضروری که در صورت غفلت ما از شناخت و مبارزه با آن، خطرات مهم و سهمگینی حیات و تداوم انقلاب اسلامی را تهدید خواهد کرد.

   این مطلب ان شاءالله مقدمه ای باشد برای مطالب بعدی که جهت شناخت ماهیت فکری و رفتاری این جریان نگاشته خواهد شد.

 

   حق یارتان - جمعه - ۱۷/۳/۱۳۸۷

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حق گو  |